ساده‎سازی تئوری ها و بی توجهی روش شناختی؛

نسبت اصول‎گرایی با اقتصاد آزاد چیست؟

15 مرداد 1388 ساعت 15:47

شعار علیه نظام سرمایه‎داری دادن و بد و بیراه گفتن به نهادهای بین‎المللی جهانی و بر طبل عدالت کوفتن، موضع واقعی یک فرد یا دولت را نسبت به اقتصاد سرمایه‎داری روشن نمی‎کند. آن‎چه مهم است، عملکرد است؛ این‎که در اجرای سیاست‎های اقتصادی چه مرز‎بندیی با اقتصاد بازار آزاد داشته‎ایم.


محسن مهدیان

نسبت اصول‎گرایی با اقتصاد آزاد چیست؟ آیا اساسا می‎توان بین اصول‎گرایی و اقتصاد آزاد نسبتی برقرار کرد؟ اقتصاد آزاد یک ابزار است یا یک هدف؟ اگر ابزار است، آیا می‎توان فارغ از اصول‎گرایی، در مورد آن بحث کرد و آن‎ را به‎کار گرفت؟

آیا اصول‎گرایان باید نسبت خود را با ابزارهای اقتصادی روشن کنند؟ اصول‎گرایان در مورد اقتصاد چه می‎گویند؟ آیا اقتصاد اصول‎گرا هم داریم؟ تفاوت اصول‎گرایی و دگراندیشان در حوزه اقتصاد چیست؟ آیا «اقتصاد آزاد اصولی» هم داریم؟

آیا می‎توان اصول‎گرا بود و بر مدار اقتصاد بازار آزاد چرخید؟

اصول‎گرایان با سؤالاتی از این دست مواجه‎اند. انتخاب راه بدون پاسخ به این سؤالات ممکن نیست. این مقاله بر این نکته تأکید دارد که چرا اصول‎گرایان باید نسبت خود را با اقتصاد بازار آزاد روشن کنند؟

اصول‎گرایی مبانی خاص خود را دارد. برخلاف جریان مخالف، اصول‎گرایی دارای تعریف مشخص و بدون ابهام است. این رهیافت نیز به سبب وجود مکتب ارزشی، ولایت فقیه و قانون اساسی است. هدف در اصول‎گرایی حکومت قانون‎گرا و منطبق بر آموزه‎های اسلامی است. شاخص در اصول‎گرایی، قانون و ولایت فقیه است. اصول‎گرایی گذر از وضع موجود و وصول به یک هدف والا و غایی اسلامی است. مسیر نیز از طریق نقشه راه که همان قانون اساسی و اسلام است، تعیین می‎شود.

اما این شاخص‎ها منجر به شفافیت و شناخت بی‎عیب و نقص از مسیر و نقشه راه نمی‎شود. این عدم شفافیت که در حوزه‎های معرفت‎شناختی مطرح است، در لایه‎های سطحی نیز خود را بروز می‎دهد. در لایه‎های سطحی اختلافات شدت و ضعف دارد. خاستگاه اصول‎گرایی در حوزه فرهنگ و مناسبات اجتماعی و تعاملات سیاسی کم و بیش روشن است. خاستگاه اصول‎گرایان در حوزه فرهنگ و اجتماع و سیاست متفاوت از دیگران است.

اما در حوزه اقتصاد، رویکردها کم و بیش یکسان است؛ همه از اشتغال حرف می‎زنند و تورم را تحمل نمی‎کنند. رشد و عدالت را با هم می‎خواهند، بر تولید تأکید می‎ورزند. ورود به توسعه را مسیر بی‎بدیل می‎دانند و سرعت در توسعه را یک ارزش می‎شمارند.

اما راه رسیدن به این اهداف چگونه است؟ از طرفی نسبت اصول‎گرایی با راه تعیین شده چیست؟ به تعبیر دیگر، اهداف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اصول‎گرایان با راه اقتصادی انتخاب شده چه نسبتی دارد؟

آن‎چه که روشن است این‎که جریان اصول‎گرا در حوزه اقتصاد هنوز برنامه مشخصی ندارد و یا برنامه روشنی ارایه نکرده است. طی چهار سال گذشته، شاهد بودیم که علی‎رغم شعارهای اصولی در اقتصاد، برنامه‎ای روشنی وجود نداشته است. اما فارغ از این‎که دولت نهم چه رفتاری در حوزه نقشه راه اقتصادی داشته، پاسخ به این سؤال بسیار کلیدی است که نسبت جریان اصول‎گرا با اقتصاد بازار آزاد چیست؟

این‎که بر نسبت اصول‎گرایی و اقتصاد بازار آزاد تأکید شده، به این دلیل است که اولا بازار آزاد شمولیت مکان و زمانی و حکومتی پیدا کرده است و ثانیا در میان جریان‎های فعال اقتصادی در کشور، گرایشی متفاوت از اقتصاد آزاد دیده نمی‎شود.

طبیعی است که شعار علیه نظام سرمایه‎داری دادن و بد و بیراه گفتن به نهادهای بین‎المللی جهانی و بر طبل عدالت کوفتن، موضع واقعی یک فرد یا دولت را نسبت به اقتصاد سرمایه‎داری روشن نمی‎کند. آن‎چه مهم است، عملکرد است؛ این‎که در اجرای سیاست‎های اقتصادی چه مرز‎بندیی با اقتصاد بازار آزاد داشته‎ایم.

اگر چه هستند کسانی که از «اقتصاد بازار آزاد اسلامی» می‎گویند و معتقدند که می‎توان وامدار دین و اخلاق بود و باردار بازار آزاد. با این حال، اگر هم این دیدگاه درست باشد، هنوز دلیل متقنی در این رابطه ارائه نشده است.

یکی از اشکالات جدی در حوزه تصمیم‎گیری، ساده‎سازی تئوری‎هاست؛ ساده‎سازی تا آن حد که ماهیت تئوری دیگر قابل فهم نیست. به‎عنوان مثال، مدافعان قشری بازار معتقدند که اقتصاد بازار آزاد، پیش‎شرط کارایی اقتصادی و البته سازگار با عدالت اجتماعی است. کوچک‎سازی دولت را با نگاه دفع شر دنبال می‎کنند و حضور دولت را تهدیدی برای استفاده بهینه از منابع کمیاب جامعه می‎دانند. از سویی اقتصاد بازار آزاد را به‎معنای تنها راه حرمت نهادن به آزادی‎های انسانی مطرح می کنند و در ساده‎سازی اقتصاد بازار آزاد، سعی دارند نقش بی‎طرف به این نظام دهند. فرض آنها بر این است که نهاد بازار ،نهادی فارغ از ساخت قدرت و فرهنگ و جامعه است. از این‎رو، فقط و فقط بر آزادسازی قیمت ها از بند دولت‎ها تأکید می‎شود؛ بی‎آن‎که نقش آن در ساخت قدرت و فرهنگ و سیاست و اجتماع دیده شود.

بی‎توجهی به نکات روش‎‎شناختی و معرفت‎شناختی در این نظام، باعث شده است که شعارهای دینی و اصولی نیز در چارچوب همین نظام دنبال شود. اما فارغ از این ساده‎سازی‎ها، خاستگاه نظام اقتصاد بازار آزاد چیست و چه نسبتی با اصول‎گرایی دارد؟

اقتصاد آنگلوساکسونی یا همان بازار آزاد بر فلسفه اصالت فرد و حداکثرسازی سود فردی استوار است. در چارچوب این نگرش، کل یا جامعه هیچ‎گونه اصالتی ندارد. تقاضای کل یا عرضه کل به‎صورت مستقل موضوعیت ندارد و چیزی جز جمع افقی تک تک عرضه و تقاضاهای انفرادی نخواهد بود. افراد باید به‎صورت مجزا و مستقل و بدون هیچ‎گونه تعاملی با هم در نظر گرفته شوند و جامعه تجلی اراده یک‎یک افراد است. در چنین رویکردی، هویت جمعی یک اعتبار ذهنی و تخیلی است. این نفع شخصی و انگیزه سودمحوری فردگرایانه است که موضوعیت دارد. مصلحت جمعی در نسبت با نفع شخصی سنجیده می‎شود.

اصالت فرد یک قاعده و معیار در نگاه اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک است. اقتصاد نئوکلاسیک در چارچوب پارادیم نیوتن مطرح می‎شود. در این چارچوب، انسان اقتصادی به‎صورت ذره‎‎ای و اتمی مورد تحلیل قرار می‎گیرد؛ یعنی تحلیل انسان به‎عنوان ذره‎ای جدا از انسان‎های دیگر و طبیعت. امور اقتصادی در این دیدگاه گرچه توسط انسان‎ها کشف می‎شوند، اما قوانین خارج از فرمان او هستند. به این ترتیب، آموزه‎های نئوکلاسیک در اقتصاد جهان‎شمول می‎شوند.

تحولات و تغییرات اقتصادی را می‎شود در چارچوب ایمان به رشد و "تعادل ابدی بازار" تحلیل کرد. فرض این است که سیستم‎های اقتصادی مانند جهان از یک نظم پایدار و ماندگار برخوردارند و عدم تعادل در آن جزیی و موقتی است. هیچ نیازی به دستکاری ندارد و دخالت دولت حتی از روی دلسوزی و خیرخواهی منجر به عدم تعادل‎های بلندمدت می‎شود.

در این نگاه از فقر و نابرابری نیز گریزی نیست و این قبیل ناهنجاری‎ها با بدشانسی و جبر واقعیت توجیه می‎شود. سامان‎دهی امور به دست نامریی سپرده می‎شود. در این چارچوب همه در راستای منافع شخصی عمل می‎کنند و هرکس تلاش می‎کند از اصول و طبیعت و فعالیت خود به نفع شخصی و حداکثر کردن سود خود بهره‎برداری کند. سرانجام هرکسی در پیوند با سود دیگران است. و این منافع افراد است که فعالیت‎ آن‎ها را هماهنگ می‎کند.

فعالیت‎ها و پایداری در تعادل اقتصادی نتیجه آزادی فرد و خودخواهی افراد است و نهاد اجتماعی که این هدف را ممکن می‎کند، بازار آزاد یعنی عرضه و تقاضاست. به‎گفته‎ هانت در کتاب «تکامل نهادها و ایدئولوژی اقتصادی» این بازار نیازی به هیچ‎گونه هدایت و محدودیت پدرسالارانه ندارد.

حال سؤال این‎ است که این روش‎شناسی اقتصادی چه نسبتی با مبنای اصول‎گرایی دارد؟

آیا ممکن است با دمیدن روح دینی به این نظام اقتصادی آن‎ را مسخ کرد؟ آیا دین یک متغیر برون‎زا است که می‎توان آن را به نظام بازار آزاد اضافه کرد؟ آیا حضور مسلمانان به‎عنوان فعالان اقتصادی در بازار آزاد بر اسلامی‎سازی این نظام کفایت می‎کند؟ آثار وضعی این نظام بر دین‎داری افراد چیست؟

نقد اقتصاد بازار آزاد به روش‎های مختلف انجام می‎شود. نقد روش‎شناختی و تحلیل فروض و یا نقد این نظام از طریق آثار تجربی و تاریخی آن.

در هر حال در این مقاله قصد نقد اقتصاد بازار را نداریم؛ بلکه درست و غلط بودن این نظام باید در نسبت با اصول‎گرایی تحلیل شود. بدین ترتیب، لازم است جریان اصول‎گرا توضیح دهد که چه تعریفی از انسان دارد و رابطه فرد و جامعه را چگونه می‎بینید؟

مبانی اقتصاد بازار بر فردگرایی لیبرالیستی استوار است که این فردگرایی در برخورد با حق و تکلیف از اسلام متمایز می‎شود. شیوه برخورد حاکمیت و دولت با فرد اقتصادی سودمحور در نظام اقتصاد بازار و فرد دین‎مدار متفاوت است. نقش و جایگاه فرد نیز در نظام بازار آزاد با نظام اقتصاد اسلامی فرق می‎کند. در اقتصاد بازار آزاد، عقل سوداگر مبنا و معیار اخلاق است و چیزی به‎ نام وحی در این میان وجود ندارد و مواردی از این دست که در این مقال فرصت و مجال پرداختن به همه آن‎ها نیست.

صحبت بر سر این است که این نظام اقتصادی به لحاظ روش با نگاه اسلامی متفاوت است.

باید توجه شود که اقتصاد بازار یک نظام صرف اقتصادی نیست؛ تلقی این‎چنینی از آن به‎عنوان یک روش اقتصادی تنها از روی ساده‎انگاری و سطحی‎نگری است. اقتصاد بازار از یک جهان‎بینی و تمدن سخن می‎گوید. بر این اساس، قوت نظام بازار آزاد، تنها به حوزه اقتصاد و تولید مربوط نمی شود و به گفته «آرنو» از متفکران مکتب فرانکفورت، بازار آزاد با در اختیار گرفتن حوزه فرهنگ و اجتماع، بقای خود را تضمین می‎کند. بدین ترتیب، عقلانیت در فردگرایی اقتصاد بازار، نگاه ارزشی را به نگاه سودجویانه بدل کرده است؛ عقلانیتی که در آن ارزش آسمانی نیست بلکه در سود و منفعت شخصی است.

حال مجددا این سؤال اساسی پرسیده می‎‎شود که چه نسبتی میان جریان اصول‎گرا و اقتصاد بازار آزاد وجود دارد؟ در این مقاله از نتایج تجربی این نظام می‎گذریم و تنها خواننده را به بحران اخیر نظام سرمایه‎داری ارجاع می‎دهیم. بحرانی که از قمارخانه وال استریت شروع شد و موجودیت سرمایه‎داری را زیر سؤال برد. بحرانی که سوسیالیسم را از موزه تاریخ خارج کرد و نشان داد که مقراض دو تکه بازار همیشه و همه‎جا کارا نیست. البته بگذریم از این‎که برخی نئولیبرال‎های وطنی بحران اخیر سرمایه‎داری را نیز درنتیجه دخالت دولت در بازار تفسیر کردند. اقتصادی که به ربا زنده بود با کوچکترین تلنگری به اعتبارش فرو پاشید. نبود اخلاق در این اقتصاد باعث شد که با تضعیف اعتبارش،فروبپاشد.

اما فارغ از این مباحث در نسبت اسلام و با اقتصاد بازار آزاد، چهار جریان فکری در کشور وجود دارد:

جریان اول، اعتبار را در اقتصاد بازار آزاد می‎داند و شأنی برای دین قائل نیست. مطابق این گرایش، دین، امری فردی است و مانند هزار متغیر دیگر بر مطلوبیت و نحوه انتخاب فرد اثرگذار است و نه بیشتر.

گرایش دوم می‎گوید که اقتصاد بازار آزاد همان اقتصاد اسلامی است و برای این ادعای خود، شواهدی هم می‎آورد مثل این‎ جمله که از پیغمبر نقل شده است؛ قیمت کالاها در آسمان‎ها تعیین می شود و از این نقل قول نتیجه‎ می‎گیرد که نباید دولت در قیمت‎گذاری دخالت کند و در ادامه این‎که پیغمبر مدافع ساز و کار بازار در تعیین قیمت بوده است. این گروه فرقی میان اقتصاد بازار و اقتصاد بازار آزاد قایل نیست.

گرایش سوم می‎گوید که اقتصاد بازار آزاد روشی است مثل دیگر روش‎ها که باید آن‎را بومی و اسلامی کرد. این گرایش از ابتدای انقلاب تلاش داشته سکولاریزم را هم بومی و اسلامی کند.

و دسته آخر بر این نظر است که اقتصاد بازار آزاد برخلاف تصور رایج یک روش در کنار روش‎های سوسیالیستی و غیره نیست بلکه یک کل و نهاد تمدن‎ساز است که نمی‎توان بخشی از آن‎ را جدا کرد و بخش دیگر را پس زد. مطابق این گرایش، اقتصاد بازار آزاد بستر فرهنگ سکولار و جامعه مدنی دین‎گریز است.

این تفکر می‎گوید که خطر حضور کسانی که مدافع اقتصاد بازار آزاد هستند از کسانی که بر طبل مدنیت غربی و آزادی افراطی و دموکراسی لیبرال و تسامح و تساهل بی‎قید و بند می‎کوبند، بیشتر است.

این جریان معتقد است که نمی‎توان لباس لیبرالیسم اقتصادی پوشید و علیه استکبار جهانی و امپریالیسم شعار داد.

نمی‎توان از آزادسازی قیمت‎ها سخن گفت و فصل‎الخطاب را قیمت قرار داد و آن‎گاه به فکر کارگران بود و غصه فقرا خورد.

نمی‎شود از سرمایه‎داران حمایت کرد و جریان سرمایه‎دار را به دلیل نرخ نهایی پائین مصرف ستود و آن‎گاه در تقابل جنگ فقر و غنی جانب فقرا و مستضعفین را گرفت.

ممکن نیست که رشد اقتصادی را در مصرف هرچه بیشتر دید و آن‎گاه از اصلاح الگوی مصرف سخن گفت.

نمی‎شود مالکیت خصوصی در بازار آزاد را پذیرفت و به سخن شهید مطهری و شهید بهشتی در خصوص سلب مالکیت از مالکی که به اسراف و اتلاف مملوک می‎پردازد، تن داد.

نمی‎شود کارآمدی نظام بازار را به سودگرایی و عقلانیت ابزاری فرد سپرد و به تکلیف‎گرایی اسلامی معتقد بود.

نمی‎شود نهادهای اقتصادی بین‎المللی را ابزار استکبار جهانی دانست، اما نسخه اجماع واشنگتن را از بانک جهانی گرفت.

طبیعی است که نمی‎شود منافع سیری‎ناپذیر سرمایه‎گذار داخلی و خارجی را با پافشاری بر ارزش‎های اسلامی و مقاومت در برابر استعمار حفظ کرد.

نمی‎شود به اقتضای بازار، رقابت را تحریک کرد و از گذشت و همیاری و تعاون سخن گفت.

خط قرمز در پای میز مذاکره با غرب و شرق و بالا و پایین نفع اقتصادی و رشد است نه اصول و ارزش و ایدئولوژی.

آزادسازی قیمت‎ها به‎فرض انتخاب فردی استوار است. انتخاب فرد برمبنای سود شخص است. با این تعریف چطور ممکن است روابط اقتصادی را به‎طور اخلاقی توضیح داد. به تعبیر وبر نمی‎توان روابط میان وام‎گیرندگان از بانک و بانک وام‎دهنده را براساس اخلاقیات و اصول‎گرایی فردی تنظیم کرد؛ حال آن‎که در این‎جا روابط شخصی اخلاق‎گرا حاکم نیست.

نمی‎شود از عدالت سخن گفت و به بهینگی «پارتو»، میراث به‎جای مانده از اصالت فایده اکتفا کرد.

تأکید بر تولید آثار فرهنگی فاخر با سپردن فرهنگ به نیروهای کور بازار – عرضه و تقاضا – میسر نیست.

نمی‎شود با ابزار قیمتی سراغ تحقق اهداف حقیقی، کیفی در پهنای توسعه ملی رفت.

ممکن نیست در چارچوب مکتب پولی و رویکرد واقعی ‎سازی قیمت‎ها از نیروی کار حمایت کرد.

چطور ممکن است کلام امیرالمؤمنین در مورد وجوب مرگ مؤمن ، هنگام مشاهده فقر یک غیرمسلمان در جامعه اسلامی را بپذیریم، اما برای رسیدن به واقع‎سازی قیمت‎ها از اضافه شدن 50 درصد تورم بر گرده فقرا هراسی به دل را ندهیم.

نمی‎شود «الحیاه» حکیمی را در پیش رو گذاریم و سرنوشت ربای مؤمن به کافر را در قیامت بخوانیم و آن‎گاه به استقبال از انتشار اوراق قرضه ایران در بازار جهانی افتخار کنیم.

گرایش چهارم از تعارض اقتصاد بازار آزاد و دین‎داری می‎گوید و از جریان اصول‎گرا می‎خواهد که نسبت خود را با لیبرالیسم اقتصادی روشن کند و تنها به شعار علیه اربابان استعمار اکتفا نکند.

.


کد مطلب: 2986

آدرس مطلب: http://www.adlroom.org/vdcg.79xrak9y3pr4a.html

عدالتخانه (پايگاه جمعی عدالتخواهی اسلامی)
  http://www.adlroom.org