رئيس موسسه تحقيقات اقتصاد و سياست آمريكا: اوباما از رهبران آمريكاي لاتين درس دموكراسي بگيرد |
|
4 مرداد 1389 ساعت 11:40 |
رئيس موسسه تحقيقات اقتصاد و سياست آمريكا تصريح كرد كه واشنگتن از حضور ديكتاتورها و اوليگارشيهائي كه براي دهها سال عنان اين كشورهاي آمريكاي لاتين را در اختيار داشتند احساس راحتي بيشتر ميكرد و هنوز هم با دموكراسي در حيات خلوت سابق خود مساله دارد.
اشاره: "مارك ويزبروت" (Mark weisbrot)، رئيس موسسه "تحقيقات اقتصاد و سياست" واقع در واشنگتن و استاد دانشگاههاي آمريكا، با انتشار مقالهاي در روزنامه "ساكرامنتو بي" (Sacramento Bee) به نقد رفتار دولت آمريكا در قبال همسايگان جنوبي اين كشور پرداخت.
وي در اين مقاله نوشت: به نظر ميرسد واشنگتن، كه از حضور ديكتاتورها و اوليگارشيهائي كه براي دهها سال عنان اين كشورها را در اختيار داشتند احساس راحتي بيشتر ميكرد و هنوز هم با دموكراسي در "حيات خلوت" سابق خود مساله دارد.
متن كامل مقاله مورد اشاره در ادامه ميآيد./
مترجم: علي مفرح
* * * * *
تصور كنيد كه اوباما، به محض ورود به كاخ سفيد در ژانويه 2009، تصميم ميگرفت به تعهداتش عمل كند و "به روال معمول كار در واشنگتن خاتمه داد و بدين ترتيب ميتوانيم تغبير واقعي را انجام دهيم." تصور كنيد كه او معماران طرفدار سياست والاستريت - افرادي مانند لاري سامرز، تيم گتنر، و اصطبل كارمندان سابق "گولدمن ساكز" (Goldman Sacks) كه وزارت خزانهداري آمريكا را اداره ميكند و باعث فروپاشي اقتصاد آمريكا شدهاند را بر كنار كرده و به جاي آنها اقتصاددانان برنده جايزه نوبل - يعني پال كروگمن و جو استيگليتز - را به پستهاي كليدي، منجمله رياست "فدرال ريزرو" (بانك مركزي آمريكا- م) منصوب كرده است.
تصور كنيد كه اوباما به جاي "هيلاري كلينتون" كه نامزدي رياست جمهوري حزب دموكرات را به خاطر حمايت بيامان از جنگ عراق از دست داد، سناتور "راس فينگولد" (Russ Feingold) و يا كسي را در راس وزارت خارجه منصوب ميكرد كه به خواست مردم تن ميداد و آمريكا را از افغانستان خارج ميكرد. تصور كنيد كه يك لايحه اصلاحات واقعي در مورد مراقبتهاي پزشكي، به جاي بيمه مراقبتهاي پزشكي به كنگره تقديم ميكرد كه حق وتو را از شركتهاي دارويي قدرتمند و لابي شركتهاي بيمه سلب ميكرد.
ناگفته بسيار روشن است كه در اين حالت رئيسجمهور اوباما در معرض بدگويي رسانههاي جمعي بزرگ قرار ميگرفت. خشم و دشمني لافزنان راستگرا مانند "گلن بك" (Glen Beck) و "راش ليمباو" (Rush Limbaugh) به سطح رسانههاي مهمي ميرسيد كه رئيسجمهور را متهم ميكنند در كشور شكاف انداخته، آن را قطبي كرده و به نحو خطرناكي عوامفريبي ميكند. با مخالفت تقريبا كليه رسانهها و نهادهاي دستگاه حاكمه، اوباما براي بقاي سياسي احيانا با ستيزي
تمام اين رهبران آمریکای لاتین اميد داشتند كه رئيسجمهور اوباما سياستي روشنگرانه را نسبت به آمريكاي لاتين دنبال كند. ولي اين اتفاق نيافتاد. به نظر ميرسد واشنگتن، كه از حضور ديكتاتورها و اوليگارشيهائي كه براي دهها سال عنان اين كشورها را در اختيار داشتند احساس راحتي بيشتر ميكرد.
دائمي مواجه ميبود - گرچه او با در ميان گذاشتن مستقيم مساله با مردم از حمايت اكثريت آنها برخورداري ميبود.
اين همان چيزي است كه براي تعدادي از دولتهاي متمايل به چپ در آمريكاي لاتين اتفاق افتاده است. در اكوادور، رئيسجمهور "رافائل كورهآ" با كسب درصد بسيار بالاي آرا در سال 2009 مجددا انتخاب شد و اين عليرغم مخالفت سخت رسانههاي كشور با او بود. در بوليوي، "اوو مورالس" ثبات و ركوردي از پيشرفت را به كشوري به ارمغان آورده كه به طور سنتي دولتهايش بيش از يك سال عمر نميكردند - و اين نيز عليرغم دشمني بيامان اكثر رسانههاي اين نيمكره و حتي بعضا مخالفت بيرحمانه طبقات ممتازه اين كشور با او بوده است. و رئيسجمهور "هوگو چاوز" از يك كودتاي نظامي مورد پشتيباني آمريكا و ساير تلاشها براي سرنگون كردن دولت او جان به در برد و در سه انتخابات رياست جمهوري با كسب درصد بالايي از آرا پيروز شد.
كليه اين رؤساي جمهور با اوليگارشيهاي ريشهدار در افتادند و به شدت براي انجام تعهدات خود جنگيدند. مورالس اولين رئيسجمهور سرخپوست در كشوري است كه اكثريت با سرخپوستان است. او صنايع هيدروكربن (عمدتا گاز طبيعي) كشور را مجددا ملي كرد و با اجراي پروژههاي دولتي براي مردم كار ايجاد كرد. به علاوه، يك قانون اساسي دموكراتيك را به تصويب رساند. كورهآ بودجه مراقبتهاي پزشكي را دو برابر كرد و 3.2 ميليارد دلار بدهي خارجي كشور را كه متوجه غيرقانوني بودن آن شد ملغي اعلام كرد.
چاوز موفق شد با در اختيار گرفتن كنترل صنعت نفت كشور فقر را تا حد 50 درصد و فقر مفرط را تا حد 70 درصد كاهش دهد و يا محو و نابود كند.
اين رؤساي جمهور با مانع ديگري مواجه بودند كه اوباما با آن روبرو نيست. آنها مجبور بودند با قدرتمندترين كشور دنيا در بيافتند تا بتوانند به تعهدات خود عمل كنند. اين همچنين در مورد رئيسجمهور "نستور كرچنر" در آرژانتين (2007-2003) صادق بود كه بايد با "صندوق بينالمللي پول" - كه تحت سيطره آمريكاست - بجنگد تا بتواند سياستهاي اقتصادياي را به اجرا بگذارد كه باعث شد آرژانتين بتواند به مدت شش سال سريعترين رشد اقتصادي را در نيمكره غربي داشته باشد.
البته هوگو چاوز به شدت در رسانههاي آمريكايي سياهنمايي شده، ولي اين به جهت اين نيست كه او چه كرده يا چه گفته است، بلكه به اين دليل است او بر روي 500 ميليارد بشكه ذخيره نفت كشور نشسته است. واشنگتن با كشورهاي توليدكننده نفت كه از او اطاعت نميكنند به طور خاص مساله دارد - چه اين كشورها مانند عراق ديكتاتوري باشند و يا مانند ايران تئوكراسي و يا مانند ونزوئلا دموكراسي.
تمام اين رهبران - منجمله رئيسجمهور برزيل "لولا دا سيلوا" - اميد داشتند كه رئيسجمهور اوباما سياستي روشنگرانه را نسبت به آمريكاي لاتين دنبال كند. ولي اين اتفاق نيافتاد. به نظر ميرسد واشنگتن، كه از حضور ديكتاتورها و اوليگارشيهائي كه براي دهها سال عنان اين كشورها را در اختيار داشتند احساس راحتي بيشتر ميكرد و هنوز هم با دموكراسي در "حيات خلوت" سابق خود مساله دارد.
انتهاي پيام/ب
کد مطلب : 3466