از «چاله» احمدی نژاد به «چاه» میرحسین نمی رویم عماد رضا سلطانی |
|
2 ارديبهشت 1388 ساعت 2:34 |
در این انتخابات بیشتر از اینکه رفتن احمدینژاد موضوعیت داشته باشد؛ آمدن فردی بهتر از احمدینژاد موضوعیت دارد. قرار بر این نداریم که اصل را رفتن احمدینژاد قرار دهیم و خدای ناکرده از چاله به چاه بیفتیم. بنا داریم تا با شناخت درست و واقعی دستاوردهای دولت نهم در جستجوی فردی قویتر و کارآمدتر باشیم.
عماد رضا سلطانی*
• از آنجا که عدالتخواه بودیم (انشالله)، در انتخابات ابتدا به ساکن از مصادیق شروع به بررسی نمیکنیم. تلاشمان این بوده و هست که مبانی و شاخص را بازتعریف کنیم و متناسب با شرایط زمانی کاندیداها را با شاخصها ارزیابی نماییم.
• متاسفانه فضای سیاسی کشور ما اجازه آنگونه رفتاری را نمیدهد. خطکشیهای سیاسی گرچه ظاهری مبنایی به خود گرفته اند اما در مواردی هم کاملا بی مبنا و بر اساس اختلافات شخصی، بیاخلاقیها و... استوار و تعمیق میشود. در این فضا افراد صفر و یکی نگریسته میشوند و به راحتی انگ سیاسی میخورند.
• در انتخابات پیشرو با توجه به حساسیتهای آن در حال حاضر دچار آسیبهایی هستیم. آغاز بررسی از مصادیق و نه مبانی و شاخصها و مهمتر از آن جوزدگیها از یک سو و بی انصافیها از سوی دیگر و بیاخلاقیها از جمله آنها هستند.
• این نوشته صرفا دانستهها و داشتههای یک فعال دانشجویی نسبت به انتخابات پیش رو و همچنین دو کاندید مطرح است که بیشتر مبتنی بر اطلاعات آشکار رسانهای نگاشته شده است. امید است که کمکی نماید به شناخت بهتر و تصمیم دقیقتر.
ورود
• در انتخابات 84 نگاهمان به انتخابات وجهه سلبی داشت. دولتهای سازندگی و اصلاحات را بانیان وقوع برخی انحرافات از شعارها و آرمانهای انقلاب میدانستیم و مصمم به روی کار آمدن کسانی بودیم که به ارزشهای حاشیه رفتهای همچون ساده زیستی مسئولان، توجه به عدالت، توجه به اقشار مستضعف جامعه، سیاست خارجی عزتمند و... توجه داشته باشند. به نظر میرسد هر کس دیگری هم جز محمود احمدینژاد منادی این گفتمان میشد میتوانست مورد اقبال این دسته قرار بگیرد. چنانکه احمدینژاد در این گفتمان پذیرفته شد و مورد حمایت قرار گرفت.
• امروز 4 سال از آن زمان گذشته است. نباید کتمان کنیم که در عرصههایی که آن زمان مطلوب ما بود پیش رفتهایم. دولت فعلی ما مردمیتر، در عرصه سیاست خارجی فعالتر ،سادهزیستتر و بدون تردید از گذشتگان نسبت به محرومان دغدغهمندتر است. البته این دولت و رئیس آن آسیبهایی هم دارد که ما آنها را به اندازه گذشته انحراف در انقلاب نمیدانیم گرچه او را مطلوب آرمانهایمان هم نمیدانیم و به او انتقاداتی اساسی داریم که در ادامه ذکر خواهد شد. در این انتخابات بیشتر از اینکه رفتن احمدینژاد موضوعیت داشته باشد؛ آمدن فردی بهتر از احمدینژاد موضوعیت دارد. قرار بر این نداریم که اصل را رفتن احمدینژاد قرار دهیم و خدای ناکرده از چاله به چاه بیفتیم. بنا داریم تا با شناخت درست و واقعی دستاوردهای دولت نهم در جستجوی فردی قویتر و کارآمدتر باشیم. تکرار مکررات است ولی باید تشریح کرد که اگر اصل را بر رفتن احمدینژاد قرار دهیم (که متاسفانه برخی دوستان اصولگرای ما چنین کرده اند) دیگر بر خود تکلیف نمیدانیم که دستاوردهای 84 تا 88 را بشناسیم و دیگر خود را متعهد به حراست از آنها نمیدانیم. چنانکه در انتخابات 84 ضعفهای اصلاح طلبان برای ما آنقدر بزرگ بود که دیگر سراغی از دستاوردهای آنها نگرفتیم و الان هم اگر از ما درباره دستاوردهای دولت اصلاحات سئوال کنند احتمالا جواب منصفانهای نداشته باشیم.
• در شناخت کاندیداها سه سطح اصلی متصور است
. عقاید و اندیشه، شخصیت و برنامهها. گرچه همه این موارد مهم است اما افراط و تفریط نباید اولویتها را جابجا کند. متاسفانه در سالهای اخیر بواسطه عملکرد بد دولت نهم در برخی از حوزهها، اهمیت این حوزهها در ذهن برخی دوستانمان کم شده است. اینکه اهمیت ارزشهایی همچون سادهزیستی، مردمی بودن و ... در ذهن ما کم شود و فکر کنیم که رئیس جمهور مطلوب کسی ا ست که صرفا اقتصاد کشور را خوب اداره کند اشتباهی بزرگ است. بیانات مقام معظم رهبری در دانشگاه علم و صنعت در تاکید بر حفظ سیرت انقلاب الگوی مناسبی پیشروی ماست. ما سادهزیستی و سایر ارزشها را از رئیس جمهورمان - مستقل از اینکه چگونه عمل کند- میخواهیم و...
به نظر میرسد سه مرحله ذکر شده همچون گامهای تایید صلاحیت افراد باید مورد بررسی مجموعههای دانشجویی قرار گیرد. یعنی ما ابتدا درباره همه کاندیداها عقاید و نگاهها را میسنجیم (چرا که رهبری حفظ سیرت انقلاب را در گرو این مسائل دانسته اند) درباره کاندیداهایی که چارچوب فکریشان مطلوب انقلاب بود به بررسی تیم کاری، برنامه، شخصیت و ... خواهیم پرداخت. حتما به کسی که چارچوب فکریاش با شاخصهای مد نظر رهبری همخوان نباشد فکر نخواهیم کرد حتی اگر ظاهرا مدعی برنامه برای اداره کشور هم باشد.
• چرا تردید در احمدینژاد
احمدینژاد نتوانست رئیس جمهور مطلوب عدالتخواهان اصیل باشد. در بسیاری از تصمیمگیریها در اینکه آیا مبنای عدالتخواهانه مد نظر ایشان بوده تردید است. متاسفانه به جای مبانی عدالتخواهانه، شخص آقای احمدینژاد شاخص و ملاک شد.
شاید مهمترین آسیبهای احمدینژاد را بتوان در موارد زیر بر شمرد:
- احمدینژاد همه مرزها را به درگیری تبدیل کرد تا جایی که همه با هر فاصلهای با احمدی نژاد امروز در مقابلش قرار گرفتهاند. چه آنها که شعارهایش را قبول داشتند و چه آنها که دغدغه اصلی شان چیزی غیر از عدالت بود. انتظار این بود که فاصله احمدینژاد با افراد بر اساس فاصله آنها با ارزشهای عدالتخواهی اصیل باشد حال که چنین نشد. البته آنها هم مقصرند اما احمدینژاد هم مقصر است.
- امروز جریان سیاسی سومی ایجاد شده است به نام احمدینژادیها که همچون تقسیمبندیهای قبلی چندان مرز ارزشی مشخصی با بقیه جریانات ندارد. منظورمان از احمدینژادیها همان رفقا و نزدیکان ایشان هستند (که در تناسب برخی آنها با عدالتخواهی اصیل تردید جدی وجود دارد) و عدهای جوان که بیشتر از عدالت، احمدینژاد برایشان موضوعیت دارد. شاید رئیس جمهور محترممان خود در این جرگه نباشد اما این طیف به نام او ایجاد شدهاند.
- درگیریها و تنشها وقتی به سطح قوا و مسائل کشور کشیده میشود ضعف دیگری را پدید میآورد که عدم تعامل رئیس جمهور (با هویت حقوقی) با سایر قوای کشور است.
- برخی سیاستگذاریهای غلط اقتصادی، تبعاتی در افزایش شکاف طبقاتی داشت. مثلا در هنگام تصویب بودجه سال 1385 نمایندگان و اصحاب اقتصاد مکررا خطر تورم زیاد را گوشزد میکردند و رئیس جمهور گفتند که "ما میتوانیم." اما نتیجه به افزایش بیسابقه قیمت مسکن و تورم کم سابقه سال86 و تبعات آن انجامید. موارد دیگری هم در این زمینه مطرح است.
- از اتفاقات خطرناک دولت نهم ایجاد فضایی به نام مشاوران جوان بود. گرچه این پدیده به نام تزریق آرمانخواهی به بدنه دولت و پروش مدیران جوان آغاز شد اما این بخشی از این جوانان به اصطلاح آرمانخواه سر از هیئت مدیرههای چرب و نرم شرکتهای پولساز و برخی دیگر از مراکز اقتصادی در آوردند و آیندهای نزدیک تبدیل به مجموعهای خواهند شد که علاوه بر حضور در عرصه سیاسی و داشتن قدرت، از ثروت هم برخوردارند. خوب است دولت آماری از مشاوران جوانی که به عضویت هیئت مدیرهها در آمدهاند و نیز میزان دریافتیهای آنها ارائه دهد.
- و البته ماجراهای متعدد دیگر همچون کردان، مشائی، رحیمی و ... وجود دارد که نشان میدهد حتی برخی از تصمیمات ر ئیس جمهور هم چندان وجوه ارزشی ندارد و تابعی از فعل و انفعالات سیاسی است. همه این مسائل و بیشتر از آن ما را به این نتیجه میرساند که به افرادی جز احمدینژاد برای احیای جریان عدالتخواه اصیل بیاندیشیم چرا که در ادامه این روند از حیث گفتمانی (و نه از حیث عملی) دستاوردی بیشتر از آنچه که تا کنون حاصل شده است محقق نخواهد شد.
البته میرحسین گزینه بهتری نیست
در میان گزینههای مطرح گرایشی در اصولگرایان به سمت مهندس میرحسین موسوی دیده میشود. شاید عمدهترین علت این گرایش، مواضع اصولی ایشان از یک سو و خاطره مدیریت خوب در دوران جنگ از سوی دیگر باشد.
البته شناخت از مواضع ایشان نیز چیزی خلاف این را نشان نمیدهد. یکی از مهمترین بخشهای سخنان ایشان در ایام اخیر طرح نگرانی نسبت به دوری از ارزشهای انقلاب، مستضعفین، گرایش جامعه به سودگرایی به جای ارزشگرایی و ... بوده است که در نوع خود قابل تقدیر است.
لیکن شواهدی هم وجود دارد که نشان میدهد ایشان در وجوهی از جنس عدالتخواهان اصیل نیست و ایشان نمیتوانند گزینه عدالتخواهان اصیل باشند.
1. اطرافیان و مسئولان ستادها
متاسفانه برخی از اطرافیان مهندس موسوی از تندرو ترین چهرههای دوران دوم خرداد هستند. نسبت این افراد با مواضع اصولگرایانه مهندس موسوی مبهم است. البته گمان ما این بود که این وضعیت به مرور زمان اصلاح میشود اما متاسفانه همین اتفاق در انتصاب مسئولان ستادهای استانی هم افتاد و در برخی استانها باز هم تندرو ترین افراد دولت گذشته مسئولین ستاد انتخاباتی ایشان شدند. جالب این است که رد پای مسئولان سیاسی و فرهنگی دولت گذشته (یعنی شاخصترین چهرههای دولتی که بیشترین مرزها را با ما داشتند) در این انتصابات استانی ستاد ایشان پیداست. البته ما ادعا نمیکنیم که هرکه منتسب به دولت گذشته بود فرد بدی است و لیکن انتصاب این افراد تامل برانگیز است.
2. مرز پررنگ با احمدینژاد و همگرایی با خاتمی
بخش دیگر و مهم سخنان مهندس موسوی در ماههای اخیر انتقادات ایشان به آقای احمدینژاد است. دامنه این انتقادات حتی تا سیاست خارجی هم کشیده شده است. در همه این انتقادات مهندس موسوی مرز خود را با آقای احمدینژاد مشخص کرده است. نکته جالب این است که ایشان در هیچ یک از سخنرانیها مرز شفاف با جریانات اصلاح طلب مشخص نکرده است. نمیتوان پذیرفت که ایشان درباره سیاست خارجی (که یکی اصولیترین مواضع را دارند) بواسطه کمی تندروی به آقای احمدینژاد انتقاد کنند و از تعابیری همچون سیاست خارجی تحریک کننده، ماجراجویانه و... استفاده کنند و در عین حال نسبت به سیاستخارجی منفعاله دولت هشتم سکوت اختیار کنند! بماند که انسان منصف و اصولگرا حتی اگر انتقادی هم به دولت نهم دارد نمیتواند چشم خود را بر جهش سیاستخارجی در دولت نهم ببندد.
همچنین است سکوت ایشان درباره برنامههای اقتصادی دولتهای گذشته به ویژه ریخت و پاشها، ظهور اشرافیت دولتی و مفاسد اقتصادی دوران کارگزاران و...
ظاهر انتظار بیجایی نیست که اگر میر حسین موسوی مدعی بازخوانی شعارهای انقلاب است باید سنخیت بیشتری با احمدینژاد داشته باشد تا با دولتهای قبل. حال آنکه ایشان اصرار دارد که چپ باشد اما اصولگرا.
3. رابطه با رهبری
یکی دیگر از عرصههایی که درباره ایشان مبهم است و حتی ایشان در آن زمینه بعضا در موضع اتهام هم هست؛ رابطه ایشان با رهبری است. در این باب هم مهندس موسوی در این مدت نه تنها رفع ابهام نکردند بلکه نوعی موضع گرفتند که بر ابهامات افزوده شده است. ایشان در مواضع خود نقش رهبری را حداقلی در چارچوب قانون اساسی و حجیت ابلاغیههای ایشان تصویر کردند و بعضا گفتهاند که نقش ایشان را نمیتوان نادیده گرفت. حال آنکه ما رئیس جمهوری میخواهیم که نگاهش به رهبری حداکثری باشد. نسبتش را مسیر ترسیم شده رهبری مشخص کند و با تمام وجود خود را وقف پبشبرد این مسیر نماید نه اینکه صرفا خود را محدود به جایگاه قانونی رهبری کند.
از دل این شواهد سئوالات بی پاسخ دیگری هم بوجود میآید که تردیدها را زیادتر میکند :
مهندس موسوی از مهمترین دلایل حضور خودشان را احساس خطر نسبت به ا نقلاب و ارزشهای آن بیان کرده است. به راستی چرا ایشان در برهههایی که ارزشهای انقلاب در دولتهای گذشته (از ارزشهای فرهنگی و سیاسی گرفته تا فراموشی آرمانهایی همچون عدالت) زیر سوال میرفت احساس خطر نکردند؟ حوادثی همچون کوی دانشگاه، انفعالهای ذلیلانه سیاستخارجی، فضای آلوده زیر سئوال بردن آرمانهایی همچون آزادی فلسطین، زیر سئوال رفتن قانون اساسی و... که برخی از آنها سر نخی در دولتها داشت ایشان را به وظیفه نرساند که حداقل موضع گیریکنند.
آنچه ما امروز میفهمیم این است که ایشان علاقهای ندارد که مرز خود را با جریانات اصلاحطلب مشخص نماید و فراتر اینکه گرایش دارد با آنها کار کند و خود را متعلق به آنها بداند.
ما حضور ایشان را در انتخابات ارج مینهیم. از اینکه سکوت بیست ساله نخست وزیر دوران جنگ شکسته شود استقبال میکنیم. از اینکه فرد دیگری به منادیان آرمانهای 57 اضافه شود مسرور می شویم و از اینکه در جریان موسوم به اصلاحطلبان هم رهبران منادی آرمانهای انقلاب اضافه شوند استقبال میکنیم.
اما مهندس موسوی در خوشبینانهترین حالت تصمیمگرفته است در جریان موسوم به اصلاحطلب این مسیر را ادامه دهد و تلاشی مجدانه برای جذب همه منادیان آرمانهای 57 از هر طیف و گروهی نکرده است. مسیر ایشان مسیر دشواری است (اگر نگوییم خطاست ) و ای کاش ایشان مسیری را انتخاب میکردند که گردنههای استحاله کمتری در آن بود و لیکن این مسیر نه تنها حضور عدالتخواهان اصيل را نمیخواهد و عرصهای را برای آن ندارد بلکه پر از باتلاقهای استحالهای است که ممکن ارزشهای حفظ شده در 6 سال گذشته را فرو کشد.
بماند که تحلیلهای بدبینانهای هم وجود دارد که عدهای برای بازگشتن به قدرت اینبار از گفتمان غالب استفاده کردند و در نهایت مهندس موسوی پلی خواهد شد برای بازگشتن کسانی که روزگاری در نقد آنها تندترین مطالب را نوشتیم و امروز برخی نوچههای آنها در برخی بخشهای ستاد این بزرگوار مسئولیت گرفتند. خاتمی رفت و در بین اصولگرایان زمینه تفرقه پیدا شد! البته برد و باخت اصولگرایان و اصلاح طلبان برای ما مهم نیست، آنچه مهم است این است که از دل این اصلاحطلبان دولتی ارزشگرا تر از احمدینژاد بیرون نخواهد آمد حتی اگر رئیس جمهور آن میرحسین موسوی باشد.
گزینه مطلوب برای انتخابات همچنان مبهم است. باید منتظر ماند، منتظر روشن تر شدن مواضع و تصمیمات مهندس موسوی ماند و همینطور منتظر پالایش چاپلوسان و فرصتطلبان از اطراف دکتر احمدینژاد و تلاش ایشان برای اصلاح اشتباهات و ان شا الله جبران آنها.
البته انقلاب پایدار است و استوار... ما باید تکلیفمان را انجام دهیم . . .
توکلت علی الحی الذی لایموت...
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* این یادداشت پیش از این در سایت الف منتشر شده است.
کد مطلب : 2863
نظرات و پيشنهادات
|
1388-03-08 19:29
|
این یک اصل میتواند باشد که هر دولت و یا هر مسئولی در هر دوران کار خود در هر کجا میتواند بهراحتی مورد انتقاد شدید قرار گیرد و کسانی که زیرزیرک و کنار میدان کار هستند و یا مسئولیتی ندارند مور هجوم انتقاد قرار نمیگیرند.
حالا چرا عجله دارند در روی کارآمدن دولت مورد نظر خود؟ چرا 4 سال آینده آقای موسوی نیاوردند که راحت رای بیاورد؟
طبق اصول قانون اساسی، بخشی از دولت باید کمکم به بخش خصوصی تبدیل شده و بیشتر کار نظارتی داشته باشد. اغلب مردم میدانند که چند نفر سرمایهدار بخشی از کارهای اساسی که میتوانستند از قبل بلوکه کنند به دست دارند و دولت و مردم در مقابل آنها به مشکل کاری رسیدهاست. با چشم باز کردن در شهر خود در استان خود و کشور این افراد را میتوانید شناسایی کنید از کوچک تا بزرگ چه موقع بهوجود آمدند که الآن مقابله با آنها مشکل است و باعث هرج و مرج میشود. در بعضی کشورهای بزرگ و سیاسی نیز این سرمایهداران توانستهاند بر همه مردم و دولت پادشاهی کنند و دولت و رئیس دولت و مردم کلاً هیچ کارهاند. هماکنون حدود 50 درصد این قدرت به دست این اشخاص است. با خصوصی شدن که دولت انجام میدهد کارهای اجرایی واگذار میشود این اشخاص اگر نتوانند در دولت بعدی حضور پیدا کنند قدرت آنها ضعیف میشود. اگر پیروز شوند همه کارهای کشوری که باید خصوصی شود به دست سرمایهداران خود واگذار نموده و کل قدرت سرمایه کشور را قبضه میکنند. بهراحتی با وضع قانون و نفوذ قوی در امور اجرایی همه آرزوها و تجارب سیاسی خود را به فعل میرسانند. در نهایت دولتهای بعدی در مقابل آنها هیچ کارهاند و هرچه آنها میگویند و میخواهند انجام شده و دیگر هیچ موقع نگرانی ندارند. آقای خاتمی هم میخواهد در آینده سرمایهدار کل و مدیر آن باشد. اینها میتوانند اگر بخواهند مردم را راضی، مشکلات را حل کنند و سرمایهداران کوچک را جذب کرده و خدمت کنند و اگر بخواهند انجام ندهند. هر چیزی که به سود آنها است اجرا شود و دولتهای بعدی در اجرا مطیع آنها خواهد بود. مثل دوران شاه با کمک جنسی و ارزان به مردم آنها را خوشحال و راضی باشند و پول نفت و معادن و قدرت هر کار بخواهند انجام دهند. رهبری معنا ندارد چرا با دلیل مستند که خواهم آورد راه این احزاب با ولایت فقیه فرق دارد. واردات و صادرات با توافق بخش خصوصی، اجرای طرح کارخانه جدید و سودده و منحصر در خاورمیانه توسط سرمایهدار کوچک داخلی و یا خارجی با اجازه آنها و غیره.
در آنزمان اگر جنگ شود چه کسی میتواند جلوی دشمن بایستد. در آخرت جواب خونهای شهیدان که این مملکت را برای رسیدن به پیروزی علیه دشمنان اسلام چه کس خواهد داد؟ آیا دین معنی خواهد داشت مثل کشورهای پیشرفته دیگر؟ آیا بهغیر حکومت مهدی صاحبالزمان (عجل الله تعالى فرجه الشریف) کسی دیگر میتواند به آنها پاسخ دهد و حکومت اسلامی واقعی پیاده کند. بهخاطر دلسوزی به دین نهایی خدا اسلام و کمک به نظر شیعیان این مطالب ارائه شد. 8/3/1388 |
1388-03-05 04:21
|
هه خنده داره واقعا من تو خيلي چيزا موافقم تو يه چيزايي مخالف دولت نهم مشكل داشت ولي چاله نبود يه سرعت گير كوچولو بود ولي دوم خرداد و خاتمي وموسوي چاه كه كمه چي بگم نميشه چيزي پيدا كرد ميشه گفت يه شكاف ته وسط زمينه |
1388-03-05 04:23
|
آقا كسي نيست كه بگه موسوي زمان جنگ سه بار كنار كشيد امام نزاشت ميگن مشكل بود قبول از كجا معلوم رييس جمهور بشه تو تهريم گير كنه دوباره كنار نكشه .
آزموده شده را آزمودن خطاست . يا علي |
1388-03-01 11:39
|
آقاي احمدي نژاد اشكالات فراواني دارد.ولي يك مسلمان واقعي نمي توند از يك اشكال او بگذرد آنهم دروغگوپي و عدم صداقت است |
1388-03-03 02:06
|
واقعا یک شما عدالت خواه هستید یکی هم اوباما |
|