مهوش ناصحيمدت زمانی است که بحث راجع به فوتبال و جایگاه ورزش در ایران و تغییرات حول و حوش آن، تبدیل به یکی از مباحث مهم گشته است. مطمئنا ایران در مسیر رشد و توسعه در عرصه های مختلف از نظر تاریخی در مرحله مهمی قرار گرفته است. با روی کار آمدن دولت دکتر "احمدینژاد"، تغییرات اساسی در روند توسعه بوجود آمد و عدالتخواهی در مسیر رشد و توسعه جایگاهی شایسته یافت. بر همین مبنا، جا دارد که در مورد نقش و اهمیت ورزش که به نظر می رسد نیاز به گسترش آن برای سلامت جامعه و حضور در رقابت های سالم جهانی ضروری است، پرداخته شود. در این راستا نیاز است که ضمن ارج نهادن به امر ورزش، رابطه فرهنگ عدالتخواهی با این امر مهم مشخص گردد. به همین دلیل ابتدا به شرح امر ورزش در فرهنگ سرمایه داری پرداخته می شود.
نظام سلطه و بازار ورزش فروشی باید در نظر داشت سیستم سرمایه داری، سیستم تولید بر مبنای سود است. در این سیستم "جنگ" را نیز باید به شهروندان فروخت. بدین معنا که از طریق تبلیغات وسیع در رسانه ها می باید ملت آنچنان آماده باشند که اعتراضی به پرداخت هزینه "جنگ" از طریق مالیات نداشته باشند. بنابراین چنین بازار پیشرفته ای که قادر است جنگ را هم به راحتی بفروشد، فروش کالاهای دیگر برایش چندان سخت نخواهد بود.
کشورهای سرمایه داری از جمله آمریکا نیاز مداوم به "خریدار" برای فروش کالاهای خود دارند. در این راستا می باید با کار فرهنگی بطور مداوم به بازتولید مصرف کننده پرداخته شود. نتیجتا این انسانها (بخوانید مصرف کنندگان) باید از یکطرف بازدهی بالا در کار تولیدی داشته و سودآور باشند و از طرف دیگر به مصرف کنندگان مستمر کالاهای مختلف تبدیل شوند. طبق این برنامه ریزی، با سرازیر شدن پول به جیب تراست های ملی و فراملی ها، پایه های نظام سرمایه داری قوی و قوی تر می
دستمزد بالای علی دایی نشان دهنده این است که فرهنگ غرب در زمینه ورزش در ایران شکل گرفته است. در این راستا دولت عدالتخواه برای جلوگیری از وارد شدن صدمات بیشتر می باید دست به اقدامات جدی بزند. از طرف دیگر انتقاد به رسانه ملی نیز از بعدی عمیق تر می باید انجام گیرد.
شود.
شیوه کار فرهنگی و گستردگی آن در زمینه های مختلف نیاز به مقالات متعددی دارد اما در این نوشتار فقط به یکی از مهمترین کالاها "ورزش" پرداخته می شود که به ظاهر امری مفید و سالم نیز می باید بنظر آید. واقعاً چه کسی است که مخالف باشد تا فرزندانش اوقات فراغت خود را با ورزش سپری کنند؟
ورزشکار به عنوان یک کالا در اذهان مردم آمریکا، بوسیله تبلیغات گسترده، یک فوتبالیست و یا والیبالیست به عنوان یک انسان "برجسته و مهم" نقش می بندد. از مشخصات ویژه این انسان برجسته این است که در سن نوجوانی می تواند به ثروت افسانه ای دست پیدا کند، اگر خوب بازی کند توسط تیم های معروف خریداری می شود، و ضمن بهره بردن از بالاترین امکانات زندگی از موقعیت اجتماعی خاصی نیز برخوردار می شود. به همین دلیل، اکثر قریب به اتفاق آمریکائی ها فرزندان خود را از زمان کودگی با شرکت دادن در کلاس های ورزشی مختلف و پرداخت شهریه های گران وارد بازار ورزش می کنند تا شاید فرزندانشان دارای چنان ویژگی شود که خریدار مناسب پیدا کنند.
در این راستا، مسائل روحی و روانی که بر اثر فشار بیش از حد به بچه ها از سنین کوچک وارد می شود و اعمال زور از طرف مربیان، رژیم های سخت و طاقت فرسا، رقابت های کشنده، مسائلی است که اصلا در جائی مطرح نمی شود. آنچه به نمایش داده می شود فقط افرادی هستند که بنا بر شرایط خاصی می توانند موقعیت های قهرمانی پیدا کنند. آنچه تبلیغ می شود، تشویق هر چه بیشتر بچه ها از سنین پائین برای وارد شدن به بازار "ورزش" است. در این بازار ضمن دریافت شهریه های سنگین، فروش انواع و اقسام لباس و لوازم ورزشی، اسباب بازی های مختلف، مدال های متعدد برای مسابقات ضمن اینکه تمام وقت والدین و فرزندان گرفته می شود، فرهنگ هزینه کردن در امر ورزش به عنوان بخش مهمی از مخارج برای خانواده ها پذیرفته می شود.
از طرف دیگر حمایت از ورزشکاران و رفتن مداوم به مسابقات ورزشی و یا خرید انواع و اقسام کارت های ورزشی به قیمت گزاف به عنوان "کلکسیون" و مخارجی که بابت پارتی های متعدد در روزهای ورزشی برای مواد خواراکی و نوشیدنی ها نیز هزینه می شود بصورت بخش غیرقابل حذف از هزینه مردم آمریکا از زمان کودکی در اذهان جای می گیرد.
بر مبنای همین ارزشگذاری، درآمد یک فوتبالیست بطور نجومی حتی با درآمد یک پزشک و یا استاد دانشگاه فاصله دارد. تا جائی که درآمد یکسال این افراد می تواند معادل درآمد تمام عمر یک گارگر
باید از رسانه ملی خواست بین ورزش در کشور عدالتخواه و ورزش در کشور سرمایه داری به بحث همه جانبه و گسترده ای بپردازد. در زمینه عدم پرداخت حقوق کارگران نیز مشاهده می شود که در مواقع انتخابات این مباحث در می گیرد و به ریشه اصلی پرداخته نمی شود. رسانه ملی می باید پاسخگوی عدم توجه به گسترش مباحث در این زمینه باشد.
زحمتکش باشد. از طرف دیگر، عمق فاجعه زمانی مشخص می شود است که این زحمتکشان میلیونی که تولیدگران اصلی جامعه هستند باید بپذیرند که چنین امتیازات ناعادلانه ای حق طبیعی "قهرمان" است و آنها خود را موظف می دانند که بخشی از دست رنج خود را تقدیم بازار ورزش کنند.
عوامفریبی دیگر این است که این افراد بعد از بدست آوردن میلیاردها دلار، برای فرار از مالیات، ناگهان به یاد "همنوع" پرستی می افتند و با ساختن یک مدرسه و یا کمک به بنیادهای مبارزه با امراض، اعتباری دو چندان برای خود در جامعه کسب می کنند. نهایتا جامعه ای که می باید قهرمانان ورزشی، کارگری و متفکرینش هر یک در جایگاه عادلانه خود قرار گیرد فقط متوجه ورزشکاران می شود تا جائی که صحبت روزمره افراد از مهمترین مسائل دور حول و حوش مسئله "ورزش" متمرکز می شود.
ایران و مسائل مربوط به فوتبال طبق گزارشی در «عدالتخانه» با عنوان "
چگونه اولویت های مردم در رسانه ملی جابجا می شود؟" به تاریخ 29 مرداد 1389 بحثی در مورد "علی دایی" و درآمد هشتصد میلیونی او مطرح شده بود که بنا بر اهمیت موضوع لازم است به نکاتی در این زمینه اشاره شود.
آقای علی دایی خواستار مطالبه پرداخت حقوق معوقه خود که اصلا هم در تیم ملی حضور نداشتند و همینطور پرداخت بیمه و مالیات از طرف فدراسیون هستند. ایشان طلبکارانه اظهار داشته اند که "در تمام دنیا همینطور است و مربی ها دستمزد قرارداد کامل خودرا دریافت می کنند حتی اگر از تیم اخراج شده باشند".
متاسفانه در زمان حکومت اصلاح طلب ها و به خصوص "دولت سازندگی"، یکی از صدمات اشاعه فرهنگ اشرافیت که مغایرت کامل با اهداف عدالتخواهانه انقلاب ایران دارد، می باشد و در این راستا در زمینه موسیقی، ورزش و هنر بطور شتابزده الگویی به مراتب بی محتویتر و ناقصتر از آنچه که در غرب رواج دارد، به جامعه عرضه شد. نمونه اظهارات علی دایی نشان دهنده پرورش در چنین محیط مسمومی است. بازیکنی که رفتار عصبانی و تندخویانه او بارها مورد انتقاد قرار گرفته و تا حد فحاشی به افراد پیش رفته، در مورد "حق" خود نیز به قرارداد بسته شده اهمیت چندانی نمی دهد و مقایسه با "غرب" را در این مورد خاص مطرح می کند.
دستمزد بالای علی دایی نشان دهنده این است که فرهنگ غرب در زمینه ورزش در ایران شکل گرفته است. در این راستا دولت عدالتخواه برای جلوگیری از وارد شدن صدمات بیشتر می باید دست به اقدامات جدی بزند. از طرف دیگر انتقاد به رسانه ملی نیز از بعدی عمیق تر می باید انجام گیرد.
1- اعتراض در
وظیفه عدالتخواهان است که از رسانه ملی بخواهند درصدد پخش برنامه هایی که فقط ایجاد هیجان و هیاهو است نباشد (شیوه رسانه های امپریالیستی) و به جای آن سعی در بالا بردن آگاهی مردم از طریق آموزش در زمینه های مختلف از جمله ورزش به جامعه باشند.
این مورد نباید صرفا در این حد باشد که "مطرح کردن درآمد هشتصد میلیونی دل جوانان که فاقد شغل هستند را به درد می آورد" و یا "ساعت در اختیار علی دایی قرار داده نشود". برعکس باید از رسانه ملی خواست بین ورزش در کشور عدالتخواه و ورزش در کشور سرمایه داری به بحث همه جانبه و گسترده ای بپردازد. در زمینه عدم پرداخت حقوق کارگران نیز مشاهده می شود که در مواقع انتخابات این مباحث در می گیرد و به ریشه اصلی پرداخته نمی شود. رسانه ملی می باید پاسخگوی عدم توجه به گسترش مباحث در این زمینه باشد.
2- رسانه ملی باید در جهت بازسازی و ترمیم صدماتی که دولت های اصلاح طلب (بخوانید قدرت طلب) به جامعه در مورد ترویج اشرافیت در زمینه های مختلف از جمله موسیقی و ورزش و هنر انجام دادند، برآید و با تمام قوا سعی در برگرداندن فرهنگ اصیل و انقلابی بنماید. در این راستا وظیفه عدالتخواهان است که از رسانه ملی بخواهند درصدد پخش برنامه هایی که فقط ایجاد هیجان و هیاهو است نباشد (شیوه رسانه های امپریالیستی) و به جای آن سعی در بالا بردن آگاهی مردم از طریق آموزش در زمینه های مختلف از جمله ورزش به جامعه باشند.
3- شنیده می شود که شبکه ای که فقط قرار است به امر ورزش بپردازد آماده کار تولیدی است. امید است این شبکه نیز صرفا درصدد سرگرم کردن جوانان نباشد و فرهنگ عدالتخواهانه را در امر ورزش نهادینه کند تا ضمن سرگرم کردن جوانان، در راه ارتقاء جامعه عدالتخواه نیز قدم برداشته شود. در فرهنگ امپریالیستی، سیاسی ترین استفاده از برنامه های مختلف در قالب "غیر سیاسی" بودن می شود. باید ضمن روشنگری در این زمینه، نشان داد که سیاست چگونه بخش لاینفک زندگی مردم است و امر ورزش در این زمینه از چه جایگاه ارزشمندی برخوردار است. عقل سالم در بدن سالم است و در این راستا می باید همت کافی مبذول داشت تا سلامت بدن در خدمت عقلی که برده نظام سلطه است در نیاید.
به عنوان بخش پایانی، باید اشاره شود هنرمند و ورزشکار در جامعه عدالتخواه نیز می باید مانند قشرهای دیگر جامعه در عرصه هنر و ورزش صاحب شغل باشد و این کار را به عنوان یک شغل بپذیرد تا بتواند مانند معلم ها و پزشکان و کارگران که هر کدام خدمتی به جامعه عرضه می کنند آنها نیز در این زمینه در شکلی سالم محیط مناسب برای رقابت، هیجان، را فراهم بیاورند تا بتوانند احتیاجات جسمی و روحی افراد جامعه را به شکلی سالم برطرف کنند.
انتهاي پيام/ت