امروز جمعه 21 بهمن 1390
Friday 10 February 2012
داخلی  »  يادداشت  »  خانه امريکای لاتين

مقاله "رائول زيبچي"، تحليلگر امور بين‌المللي؛

برزيل؛ بازيگري كليدي در عرصه سياست جهاني

22 ارديبهشت 1389 ساعت 8:56
در مقاله يك تحليلگر برجسته امور بين‌المللي آمده است در عرض دهه‌اي كه از صعود برزيل مي‌گذرد، اين كشور چنان مهم شده است كه مهم‌ترين رقيب خود در منطقه يعني آمريكا را وادار ساخته سياست خارجي خود را مجددا طراحي نموده و اهميت برزيل را لحاظ كند.
برزيل؛ بازيگري كليدي در عرصه سياست جهاني

اشاره: "رائول زيبچي" (Raul Zibechi) تحليلگر امور بين‌المللي براي نشريه "برچا آف مونته‌ويدئو" ( Brecha of Montevideo) در كشور اروگوئه است. او همچنين مدرس دانشگاه، محقق و مشاور چندين گروه اجتماعي است. وي در مقاله‌اي به تشريح دگرگوني در ساختار قدرت در جهان و جايگاه برزيل در اين ميان پرداخته است. به عقيده ريبچي، موقعيت رشك‌برانگيز برزيل از لحاظ خودكفائي در انرژي، كه مديون ذخاير بكر نفت و آلومينيوم اين كشور است، جايگاهي بي‌همتائي در بازي ابرقدرت‌هاي جهاني به آن مي‌بخشد. 
اين تحليلگر برجسته امور بين‌المللي مي‌نويسد، پنتاگون همان استراتژي را درباره برزيل بكار گرفته است كه براي كنترل چين پياده كرده است. اين استراتژي عبارتست از دامن زدن به مناقشه در مرزهاي اين كشور، تا بدين ترتيب آن را بي‌ثبات ساخته و از بالا گرفتن قدرت آن جلوگيري كند. وي اضافه مي‌كند كه در برابر اين استراتژي، برزيل چاره‌اي ندارد جز آنكه دفاع خود را تحكيم بخشد.
با نظر به سفر آقاي "لوئيس ايناسيو لولا دا سيلوا"، رئيس‌جمهور كشور برزيل به ايران و رويكرد دو كشور در خصوص گسترش مناسبات سياسي و اقتصادي، متن كامل اين مقاله كه حاوي نكات مهمي درباره جايگاه برزيل در تحولات جهاني است از معرض ديد خوانندگان مي‌گذرد.
اميد است سلسله مقالات تحليلي عدالتخانه كه از مناظر مختلف به تحليل قدرت و تحولات اين كشور بزرگ آمريكاي لاتين مي‌پردازد، منبع مناسبي براي انديشمندان، كارشناسان و دست‌اندركاران امور جهت سامان دادن به روابط دو كشور باشد./

مترجم: علي مفرح

* * * * * 

«برزيل اكنون ديگر در ليگ بزرگان بازي مي‌كند. در عرض دهه‌اي كه از صعود آن مي‌گذرد، اين كشور چنان مهم شده است كه مهم‌ترين رقيب خود در منطقه، يعني آمريكا، را وادار ساخته سياست خارجي خود را مجددا طراحي نموده و اهميت برزيل را لحاظ كند. اين تاكتيكي است كه ممكن است كل آمريكاي لاتين را به بي‌ثباتي بكشاند.» (لولا داسيلوا، رئيس‌جمهور برزيل)

"ايگناسيو رامونه" (Ignacio Ramonet) در شماره مورخ ژانويه "لوموند ديپلماتيك" نوشت، "كم كم، بي‌ سر و صدا، درست مانند عنكبوتي كه در نيمه‌هاي شب تار خود را مي‌تند، دايره‌ نظامي مهيبي ونزوئلا، و به تبع آن، تمامي گروه كشورهاي پيشرو آمريكاي لاتين را به خطر انداخته و تهديد مي‌كند." مطالعه‌اي كه اخيرا توسط "سازمان بررسي جغرافيائي

ونزوئلا در واقع يكي از بخش‌هاي حياتي منطقه آمريكاي لاتين است، ولي كليد استيلاي آمريكا بر منطقه، متوقف كردن برزيل است و اين امر به روشني قابل توجه است كه آمريكا ديگر نمي‌تواند برزيل را تحت فشار قرار دهد و‌ آن را كنترل كند.
ايالات متحده" (USGS) صورت گرفته اين امر را معلوم كرده است كه جمهوري بوليواري ونزوئلا، به شكرانه اكتشافات اخيري كه اخيرا در كمربند "اورينوكو" (Orionoco Belt) صورت گرفته، اكنون صاحب 513 ميليارد بشكه نفت خامي است كه با "تكنولوژي موجود" قابل استخراج است. بنابر اين، ونزوئلا جاي عربستان را كه "فقط" داراي 266 ميليارد بشكه نفت خام است، به عنوان صاحب بزرگترين ذخاير نفتي دنيا مي‌گيرد.

مقاله رامونه و نتيجه‌اي كه USGS به آن رسيد، متكي بر شواهدي محكم است. اين نخستين بار نيست كه چنين برآورد شده كه ذخاير ونزوئلا واقعا عظيم است. ولي تفاوت مبهمي كه الان مطرح است اينست كه اين بار تاييديه اين امر از جانب يك آژانس آمريكاي شمالي صادر شده، نه از جانب يكي از كارمندان جمهوري بوليواري. گزارش USGS، عملاً، به نحو موكدي دامنه ذخاير ونزوئلا را 2 برابر مي‌كند.

اما درباره مطلب رامونه، اتفاقات متعددي در منطقه در ماه‌هاي اخير حادث شده كه اين مطلب را تاييد مي‌كند. در مارس 2009، ما متوجه شديم كه كلمبيا به آمريكا اجازه داده تا 7 پايگاه نظامي در اين كشور را در كنترل خود بگيرد. در ژوئن 2009 نا آرامي سياسي منجر به كودتا در هندوراس شد كه آمريكا پايگاه نظامي "سوتو كانو" را در آن كشور در اختيار دارد. در اكتبر 2009، "ريكاردو مارتينلي" رئيس‌جمهور پاناما، اعطاء امتياز 4 پايگاه نظامي به پنتاگون را اعلام كرد. تعداد كل پايگاه‌هاي آمريكا، منجمله 2 پايگاه "آروبا و كاراكوآ " (در جزاير آنتيل هلند) در شمال و شرق ونزوئلا، تا اين تاريخ 13 پايگاه است. اخيرا نيز هائيتي سريعا دارد به يك ناو هواپيمابر عظيم تبديل مي‌شود كه مطمئنا ناوگان چهارم را در خود جاي داده و بدون شك ناوگان ديگري به زودي به آن اضافه خواهد شد.

* هدف گرفتن جنوب

دخالت آمريكا در هائيتي چنان به نحو وقيحانه‌اي نظامي است كه "چانيا ديلي" (يوميه چين، مورخ 21 ژانويه 2010) سوال كرد كه آيا آمريكا قصد دارد هائيتي را به ايالت پنجاه و يكم خود تبديل كند. اين روزنامه از مجله "تايم " نقل كرد كه به نحو قاطعي نوشته كه "هائيتي دارد به ايالت پنجاه و يكم تبديل مي‌شود. در حالي كه اين كار در حال انجام است، هائيتي تاكنون به حياط خلوت آمريكا بدل شده است." در عرض يك هفته، پنتاگون يك ناو هواپيمابر، 33 هواپيماي نجات، ناوهاي جنگي متعدد و 11 هزار تفنگدار دريائي بسيج كرد. "مينوستا" (MINUSTA - نيروي ثبات‌سازي سازمان ملل در هائيتي) داراي 7000 سرباز است. به گزارش "فولا دِ سائوپولو" (مورخ 20 ژانويه 2010)، ارتش برزيل تا وقوع زلزله در راس اين نيرو قرار داشت و لذا بزرگترين گروه نظامي را در اين جزيره تشكيل مي‌داد، در مقابل نيروهاي آمريكا كه در نظر دارد در عرض چند هفته به 16000 نفر برساند - يعني 12 برابر نيروي نظامي برزيل - ديگر برتري خود را از دست داده است.

روزنامه "چاينا ديلي" در همان شماره، طي مقاله‌اي پيرامون نفوذ آمريكا در كارائيب مي‌نويسد
در نقشه جديد اقتصادي جهان، فقط 2 تا از اقتصادهاي شمالي در ميان 5 اقتصاد بزرگ دنيا حضور خواهند داشت. تا وقتي كه برزيل در اين گروه قرار داشته باشد فقط 2 تا از اين اقتصادها "غربي" خواهند بود. در اين دگرگوني در ساختار قدرت در جهان، جاي برزيل بسيار محكم است. موقعيت رشك‌برانگيز برزيل از لحاظ خودكفائي در انرژي، كه مديون ذخاير بكر نفت و آلومينيوم اين كشور است، جايگاهي بي‌همتائي در بازي ابرقدرت‌هاي جهاني به آن مي‌بخشد.
كه دخالت نظامي در هائيتي، با توجه به مقابله دائمي‌اي كه آمريكا با كوبا و ونزوئلا دارد، تأثيري بلند مدت بر استراتژي آمريكا در كارائيب و آمريكاي لاتين خواهد شد. به نظر پكن، اين منطقه همچون "دالاني به حياط خلوت" آمريكا است كه در پي آنست "كنترل شديد و انحصاري" آن را در اختيار گيرد تا بتواند "نفوذ خود را به طرف جنوب گسترش دهد."

در جنوب كارائيب، كل منطقه "آند" قراردارد، كه شامل نه تنها ونزوئلا، بلكه بالاتر از آن، شامل برزيل است. در اين هيچ شكي وجود ندارد كه هر كشوري به خصوص آن كشور كه خود را رهبر جهان مي‌داند، براي نفت اهميت و اولويت قائل است. اين به اين معني نيست كه به گونه‌اي كه لوموند ديپلماتيك گفت، "كاراكاس محكوم به مرگ است." ونزوئلا در واقع يكي از بخش‌هاي حياتي اين منطقه است. ولي كليد استيلاي آمريكا بر منطقه، متوقف كردن برزيل است و اين امر به روشني قابل توجه است كه آمريكا ديگر نمي‌تواند برزيل را تحت فشار قرار دهد و‌ آن را كنترل كند.

در عرض چند هفته گذشته، چند مسئله مهم آشكار شده كه كليد مهمي در اختيار ما مي‌گذارند. در تاريخ 20 ژانويه 2010، روزنامه انگليسي "فاينانشيال تايمز" (تايمز مالي) فهرستي مقايسه‌اي از 10 بانك در رده بزرگ‌ترين بانك‌هاي جهان را از ديدگاه بازار سرمايه‌سازي (capitalization) براي سال‌هاي 2000 و سال 2009 انتشار داده است. نتيجه اين مقايسه تكان‌دهنده است. در سال 2000، 5 بانك از 10 بانك بزرگ دنيا آمريكائي بودند. بانك نيويورك، بانك لون، بانك مورگان استانلي، بانك سيتي كروپ، بانك ولزفارگو و بانك گولدن ساكز كه به ترتيب از اول تا پنجم بودند. در پله بعدي، بانك لويدز انگليسي بود. به عبارت ديگر، از 10 بانك رده اول دنيا، پنج بانك رده اول آمريكائي و انگليسي بودند. راس قله قدرت مالي در وال‌استريت و شهر لندن، و ساير كشورهاي غربي قرار داشت.

درست 9 سال بعد، اين منظره تغيير كرد. در تركيب 10 بانك بزرگ دنيا، اكنون بانك‌هاي چيني قرار دارند: "چاينا مرچانت بانك"، "چاينا سيتيك بانك"، "آي‌سي‌بي‌سي" (ICBC) و "چانپا كانستراكشن" ( CHINA CANSTRACTION) (از رده 1 تا 4)، "بانك كاميونيكيشن" (در رده 6) و سه بانك برزيلي: "ايتائو يوني بانكو" (Itau Unibanco) (رده 5)، "براندسكو" (BRANDESCO) (در رده 7) و "بانكو دو برزيل" (Banco do Brasil) (در رده 9). غول‌هاي قبلي بانكي همه غرق شده‌اند. "گولدن سكز" اكنون در رده 22 فهرست قرار دارد و "جي‌پي مورگان چيس" (JP Morgan Chase) در رده 31 فهرست. در حالي كه بانك‌هاي وال‌استريت از نظر ارزش به نحوه گسترده‌اي سقوط كردند، بانك‌هاي چيني ارزش خود را در سال 2009 دو برابر كردند. تايمز مالي چنين نتيجه مي‌گيرد، "نتيجه اين تلاطم و طغيان تغيير شديد در كانون نيروي جاذبه مالي است."

تعداد زيادي از اين بانك‌ها، مانند "بانكو دو برزيل" و 3 بانك چيني، بانك‌هاي دولتي هستند و اين دگرگوني كوپرنيكي در تعادل مالي است كه از هسته سرمايه‌داري‌اش كه در آمريكا استقرار داشته، دور شده است. براي كامل كردن اين تصوير، لازم است به ميزان آسيب‌پذيري كشورها هم نگاه كنيم كه با ديون دولتي و بخش خصوصي اين كشورها و نيز توليد ناخالص داخلي‌شان نمايان مي‌شود. اين شاخص‌ها در جدول "آزمايشگاه پيش‌بيني سياسي اروپا" (LEAP) در دسامبر 2009 نشان داده شده‌اند. در وهله اول، از لحاظ
در ميان 10 كشور بزرگ دنيا، تنها سهم روسيه است كه در كنار برزيل از موهبت خودكفائي در انرژي برخوردار است. ولي علاوه بر اين، برزيل، در عرض چند دهه گذشته، شبكه‌اي از شركت‌هاي خصوصي و دولتي را به نحو قابل تحسيني ايجاد كرده كه قادرند در سطحي هم‌ارز با بزرگ‌ترين شركت‌هاي جهان رقابت كنند. برزيل تبديل به يك قدرت بالغ و پخته گرديده كه به خوبي قادر است خارج از مرزهاي اقتصاد خود فعاليت كند.
آسيب‌پذيري ايسلند قرار دارد و بلافاصله پس از آن كشورهاي مختلف و كوچك بالتيك و اروپاي شرقي قرار دارند. يونان در رتبه پنجم قرار دارد و اسپانيا در رده ششم جاي دارد. در پله نهم و دهم انگلستان و آمريكا واقع هستند. در آمريكا، بدهي فدرال نزديك مرز خطرناك 100 درصد توليد ناخالص داخلي (GDP) و جمع كل ديون دولتي و بخش خصوصي، 3 برابر توليد ناخالص داخلي (GDP) ساليانه است. اگر اين كشورها به آمريكاي جنوبي تعلق داشتند آنها تاكنون از پرداخت خود نُكول كرده بودند و برخي از تحليل‌ها پيش‌بيني كرده‌اند كه نهايتا چندان فاصله با اين اتفاق نداريم.

* يك ابرقدرت در حياط خلوت

در حالي كه دولت "باراك اوباما" سعي دارد نوعي ماليات براي بانك‌ها وضع كند تا آنها مجبور باشند حداقل بخشي از پولي كه براي نجات‌شان در سال 2009 به آنها پرداخت شده را باز گردانند. كمپاني "پرايس واترهاوس كوپرز" (Price Waterhouse Coopers) ارقامي منتشر ساخته كه بيانگر تغييراتي بهت‌آور در صحنه جهاني است. اين شركت پيش‌بيني مي‌كند كه در سال 2020، كشورهاي گروه 7-G (آمريكا، ژاپن، فرانسه، آلمان، انگلستان، ايتاليا و كانادا) داراي وزنه‌اي اقتصادي معادل وزنه اقتصادي كشورهاي نو ظهور خواهند بود كه اخيرا به نام 7-E غسل تعميد يافته‌اند: چين، هندوستان، برزيل، روسيه، مكزيك، اندونزي و تركيه.

امسال، تفاوت اين دو گروه به مقداد 35 درصد به نفع گروه 7-G است. (در سال 2000 اين رقم 70 درصد بود) اين حاشيه مزيت مي‌تواند در عرض كمتر از يك دهه دود شود و به هوا رود. تا سال 2030، چين از آمريكا جلو خواهد زد و از لحاظ قدرت اقتصادي جايگاه اول را به خود اختصاص خواهد داد. ايالات متحده به فاصله نزديكي جلوتر از هند، ژاپن و برزيل قرار خواهد داشت. (فولا دِ سائوپولو، 22 ژانويه 2010 ) در نقشه جديد اقتصادي جهان، فقط 2 تا از اقتصادهاي شمالي در ميان 5 اقتصاد بزرگ دنيا حضور خواهند داشت. تا وقتي كه برزيل در اين گروه قرار داشته باشد فقط 2 تا از اين اقتصادها "غربي" خواهند بود.

در اين دگرگوني در ساختار قدرت در جهان، جاي برزيل بسيار محكم است. موقعيت رشك‌برانگيز برزيل از لحاظ خودكفائي در انرژي، كه مديون ذخاير بكر نفت و آلومينيوم اين كشور است، جايگاهي بي‌همتائي در بازي ابرقدرت‌هاي جهاني به آن مي‌بخشد.

برزيل از لحاظ ذخائر اورانيوم در رده ششم جهان قرار دارد و اين رقم فقط مربوط به 25 درصد اراضي برزيل است كه تاكنون اكتشاف شده است. اگر ذخاير موجود در منطقه "سانتوس" به درستي بررسي و محاسبه شود، آن وقت برآورد مي‌گردد كه برزيل داراي پنجمين ذخاير نفت در دنياست. (حدودا بيش از 50 ميليارد بشكه) شركت‌هاي فرا مليتي برزيل هم اكنون نيز جزو بزرگترين شركت‌هاي نظير خود در جهان هستند. "واله دو ريو دوسه" (Vale do Rio Doce) دومين شركت بزرگ معدني در دنياست و بالاترين ميزان توليد سنگ آهن را دارد. "پترو براس" چهارمين توليدكننده بزرگ نفت و پنجمين شركت بزرگ از لحاظ ارزش بازاري آن است. 

"امبرائر" (Embraer) سومين شركت بزرگ هوافضا است كه پس از شركت "بوئينگ" و "ايرباس" قرار دارد. "جي‌بي‌اس فريبوي" (JBS Feriboi) بزرگ‌ترين توليدكننده گوشت گوساله در جهان است. "براس كم" (Bras Kem) هشتمين توليدكننده بزرگ پتروشيمي در جهان است. "برازيل فودز" (Brasil Foods) بزرگ‌ترين صادركننده گوشت
با توجه اينكه هيچ نشانه‌اي در كاهش قدرت برزيل به چشم نمي‌خورد، اين كشور چاره‌اي ندارد جز آنكه دفاع خود را تحكيم بخشد. "استراتژي ملي براي دفاع" كه در تاريخ 15 دسامبر 2008 به امضاء لولا رسيد، به روشني مي‌گويد كه نيروي دريائي بايد "با بكار بردن قدرت خود عدم توانائي هر دشمني از استفاده از دريا (عليه برزيل) را تضمين كند." و بدين ترتيب "فعالانه از سكوهاي نفتي دفاع كند."
فرآوري شده است. "وتورانتيم" (Votorantim) چهارمين توليدكننده بزرگ مواد سلولزي در جهان است.

"بانك توسعه برزيل" (BNDES) در واقع مطابق با سرمايه خود به نفع نظام سرمايه‌داري برزيل نقش ايفا كرده است. اين بانك بزرگترين بانك توسعه جهان است و خود را به بزرگترين ابزار براي نوسازي سرمايه‌داري برزيل بدل كرده است. اين بانك نيروي لازم در پشت اتحاد و يكپارچگي شركت‌هاي بزرگ است و هدف آن اينست كه سرمايه‌داران برزيلي را قادر سازد در سطح جهاني به رقابت بپردازند. دولت "لولا" سياستي را به اجرا گذارده است كه به موجب آن شراكت فعال دولت را در ايجاد بازيگران جديد جهاني در بخش وسيعي از فعاليت اقتصادي تضمين كند.

بانك توسعه برزيل اخيرا در موارد زير نقش اساسي ايفا كرده است: خريد شركت كواتور براي شركت "براسكم"، اتحاد و يكپارچگي شركت‌هاي "اوئي" (Oi) و "برزيل تله‌كام"، پيوند و يكپارچگي شركت‌هاي "ساديا پرديگائو" (Sadia Perdigao) كه در نتيجه آن "برازيل فودز" ايجاد شد، بزرگ شدن اتحاد شركت "مارفريگ" (Marfrig) و "برتين" (Bertin) با "جي‌بي‌سي فريبوي" (JBS Feriboi) و نيز پيوند و اتحاد عظيم "ايتائو" (Itau) و "يوني‌بانكو " (Unibanco) كه منجر به ايجاد يك كانون قدرت جهاني شد. ايجاد شركت‌هاي ملي قوي و رقابتي، با تواني توليدي كه جايگاهي مهم در بازار جهاني به آنها مي‌بخشد يكي از اهداف اوليه بانك توسعه برزيل در عصر لولا بوده است. از اين روي است كه مي‌توان گفت، نزد تعداد چشمگيري از فرامليتي‌هاي برزيلي، "فعاليت دولت در تقريبا تمام شركت‌هاي بزرگ برزيل مشهود است."

در ميان 10 كشور بزرگ دنيا، تنها سهم روسيه است كه در كنار برزيل از موهبت خودكفائي در انرژي برخوردار است. ولي علاوه بر اين، برزيل، در عرض چند دهه گذشته، شبكه‌اي از شركت‌هاي خصوصي و دولتي را به نحو قابل تحسيني ايجاد كرده كه قادرند در سطحي هم‌ارز با بزرگ‌ترين شركت‌هاي جهان رقابت كنند. اين سازماندهي برزيل، در زمينه‌هاي فعاليت بسيار متنوعي - از امور مالي گرفته تا صنعتي، هوافضا هيدروكربن‌ها و استخراج معادن، پتروشيمي و توليد مواد غذائي - قرار دارد. برزيل تبديل به يك قدرت بالغ و پخته گرديده كه به خوبي قادر است خارج از مرزهاي اقتصاد خود فعاليت كند.

البته اين كشور پاشنه آشيل هم دارد. نيروهاي مسلح برزيل مسؤليت دفاع از منطقه غني و حسرت‌انگيز آمازون و حفاظت از ذخائر نفتي وسيع اين منطقه را كه تازه كشف گرديده به دوش مي‌كشند. "منطقه اقتصادي انحصاري برزيل" (ZEE) در آمازون كه بنام "آمازون آبي" نيز معروف است، منطقه‌اي است به وسعت 3.6 ميليون كيلومتر مربع - كه اگر دادخواست برزيل از سازمان ملل به بار بنشيند - ممكن است 900 هزار كيلومتر مربع ديگر به آن اضافه شود.

هم ارتش برزيل و هم استراتژيست‌هاي اقتصادي اين كشور پيش‌بيني مي‌كنند كه گسترش حوزه دريائي و سواحلي برزيلي، كه شامل ذخاير عميق دريائي حوزه‌هاي نفتي "سانتوس" (Santos)، "اسپيريتو سانتو" (Espirito Santo) و "كامپوس" (Campos) است در آينده تهديداتي را متوجه كشور مي‌كنند. "سالوادور راسا" (Salvador Raza)، استاد دانشگاه دفاع ملي، معتقد است كه اين ذخاير كليه رشد آبي كشور است. ولي هشدار مي‌دهد
برزيل جوهره بازي سياسي آمريكا را درك كرده است. پنتاگون همان استراتژي را درباره برزيل بكار گرفته است كه براي كنترل چين پياده كرده است. اين استراتژي عبارتست از دامن زدن به مناقشه در مرزهاي اين كشور، تا بدين ترتيب آن را بي‌ثبات ساخته و از بالا گرفتن قدرت آن جلوگيري كند. با توجه به اين منطق، بهتر مي‌توان فهميد كه چه اتفاقي دارد در آمريكاي لاتين مي‌افتد، كه آخرين نشانه آن، نظامي كردن گسترده خاك هائيتي است.
كه "‌هر جا نفت است، مناقشه هم هست. لذا، ما بايد آماده باشيم." (برازيل اكونوميكو، اكتبر 2009)

نيروي دريائي برزيل برنامه‌اي بلند همت براي گسترش و مدرن‌سازي اين نيرو در عرض 20 سال آينده تنظيم كرده كه شامل خريد 30 فروند كشتي گارد ساحلي، ساخت پايگاه زيردريائي در "ريو دو ژانيرو"، نوسازي و تقويت جت‌هاي جنگي "اسكاي‌هاك" و جت‌هاي گشت‌زن "پنتون" است. علاوه بر خريد 4 زيردريائي غير اتمي جديد (كه به 4 زيردريائي موجود اضافه مي شود)، خريد يك زيردريايي اتمي نيز در برنامه اين نيرو قرار دارد. "نلسون ژوبيم"، وزير دفاع، گفته كه برزيل 3 زيردريائي اتمي خواهد ساخت تا "نه تنها از سواحل برزيل و اقيانوس اطلس جنوبي حفاظت كنند بلكه به كشورهاي آفريقائي نيز كمك نمايند."(روزندو فراگا، لاناسيون، 29 اكتبر 2009).

هزينه اجراي اين برنامه بسيار عظيم است. اين 5 زيردريائي 10 ميليارد دلار تمام خواهد شد. براي اجراي برنامه كامل خود، نيروي دريائي پيش‌بيني كرده است كه تعداد نفرات اين نيرو را از 60 هزار نفر به 80 هزار نفر تا سال 2030 افزايش دهد. (www.naval.com.br)

* تداوم سياست

با توجه اينكه هيچ نشانه‌اي در كاهش قدرت برزيل به چشم نمي‌خورد، اين كشور چاره‌اي ندارد جز آنكه دفاع خود را تحكيم بخشد. "استراتژي ملي براي دفاع" كه در تاريخ 15 دسامبر 2008 به امضاء لولا رسيد، به روشني مي‌گويد كه نيروي دريائي بايد "با بكار بردن قدرت خود عدم توانائي هر دشمني از استفاده از دريا (عليه برزيل) را تضمين كند." و بدين ترتيب "فعالانه از سكوهاي نفتي دفاع كند." از همين روي است كه اتحاد استراتژيك با فرانسه به برزيل اجازه مي‌دهد كه نه تنها روي متفقي با نيروي زيردريائي حساب كند، بلكه مهم‌تر آنكه، اين اتخاذ استراتژيك به برزيل اجازه مي‌دهد "به تحقيق و توسعه و ساختن زيردريائي‌هاي غير اتمي و اتمي بپردازد." (National Strategy for Defense، ص 21)

برزيل جوهره بازي سياسي آمريكا را درك كرده است. پنتاگون همان استراتژي را درباره برزيل بكار گرفته است كه براي كنترل چين پياده كرده است. اين استراتژي عبارتست از دامن زدن به مناقشه در مرزهاي اين كشور، تا بدين ترتيب آن را بي‌ثبات ساخته و از بالا گرفتن قدرت آن جلوگيري كند. اين همان منطق است كه باعث تغيير كانون نيروي جاذبه نظامي از عراق به افغانستان و پاكستان گرديده است. با توجه به اين منطق، بهتر مي‌توان فهميد كه چه اتفاقي دارد در آمريكاي لاتين مي‌افتد، كه آخرين نشانه آن، نظامي كردن گسترده خاك هائيتي است.

هائيتي اولين گام در عمليات ناوگان چهارم است. با پيش‌بيني فجايعي كه در آينده نزديك در اثر بحران آب‌وهوائي ايجاد خواهد شد، عمليات آمريكا در هائيتي الگوي مناسبي در مورد آنچه كه دهه آتي در چنته دارد به ما عرضه مي‌دارد.

در آمريكاي جنوبي، تاسيسات نظامي فرماندهي جنوب ايالات متحده آمريكا، از غرب و جنوب منطقه "آند"، برزيل را در محاصره دارد. بشكه باروت در مناقشه مابين كلمبيا و ونزوئلا و مناقشه كلمبيا با اكوادور قرار دارد. اين مناقشات از اين امكان بالقوه برخوردارند كه تمام منطقه را به آتش بكشند. تنشي كه حمله كلمبيا به اردوگاه "رائول ريس" (Raul Reyes) در خاك اكوادور به وجود آورد، دارد به سوي افزايش بي‌سابقه ميليتاريزه شدن روابط بين كشورهايي پيش مي‌رود كه - به استثناء برزيل - نه از لحاظ رواني و نه از لحاظ فيزيكي آمادگي دفاع از خود را ندارند.
انتهاي پيام/ب

کد مطلب : 3216
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :