مقاله "جول اس. هيرشهورن" در گلوبال ريسرچ: چرا آمريكائيان روساي جمهور بدي را انتخاب ميكنند |
|
17 شهريور 1389 ساعت 15:24 |
يك نويسنده آمريكايي در مقالهاي با اشاره به شعارها و دروغگوييهاي روساي جمهوري اخير آمريكا مينويسد: من به دنبال دلايلي گشتم تا بفهمم كه چرا ميليونها راي دهنده آمريكايي چنين تصميمات بدي را گرفتند، آيا آنها فقط بسيار سبكسر و ناآگاه هستند كه مجذوب دروغهاي بيپايان سياسي ميشوند؟
پايگاه اينترنتي "گلوبال ريسرچ" (Global Research) در مقالهاي تحليلي به قلم "جول اس. هيرشهورن" (Joel S. Hirschhorn) به موضوع انتخاب روساي جمهوري ايالات متحده پرداخته و مينويسد: سالها با خودم درباره حماقتي كه آمريكاييها با انتخاب "جورج بوش" كردند، فكر ميكردم. اكنون نيز همين مساله را در زمينه انتخاب "اوباما" دارم. تا جايي كه من ميدانم، بوش يك سياستمدار دست نشانده درجه دو بود كه سياستهاي ويرانگر تحميل شده از جانب "چني" و ساير شركاي محافظه كارش را انجام ميداد. امروز من هم مثل بسياري از راي دهندگان، از شعارها و دروغهاي اوباما خشمگين هستم. انزجار، اشتياق عمومي را براي تغيير ايجاد ميكند و اوباما در انجام تغيير ناكارآمد بود. هنگامي كه راي دهندگان به آساني قرباني ميشوند، ميزان و منبع دموكراسي چيست؟
به گزارش عدالتخانه به نقل از فارس، هيرشهورن در ادامه مينويسد: همه اين مسائل اين امر را به ذهن متبادر ميكند كه همانطور كه يك ملت ميتواند چنين روساي جمهور بيمنطقي را انتخاب كند، ميتواند ساير افرادي كه شايد به نظر رسد براي اينكه رئيس جمهور ايالات متحده شوند هيچ حق و شانسي ندارند، را انتخاب كند. درست همانطوري كه بوش و اوباما، پيش از هنگامي كه به عموم فروخته شوند، به نظر ميرسيدند. اين مساله نگران كننده درباره آينده اين ملت است. حكومت توانگران دو حزبي با قدرتي كه بر سيستم سياسي آمريكا دارد، ميتواند روساي جمهوري را انتخاب كند كه به نوعي توهين هستند به بزرگاني كه زماني با غرور و شايستگي به مردم خدمت كردند.
من به دنبال دلايلي گشتم تا بفهمم كه چرا ميليونها راي دهنده آمريكايي چنين تصميمات بدي
در نظر گرفتن بوش و اوباما از جنبههاي راست و چپ، باعث ناديده گرفتن بسياري از انتقادات مشتركشان ميشود. هر دو ثروت كشور را تلف كردند و دو جنگ غير ضروري و مضحك در عراق و افغانستان به راه انداختند. اوباما باهوشتر است و فصيحتر صحبت ميكند و مسايل مهم و بحرانها را صريح مطرح ميكند و براي سياستهايش حمايت عمومي ايجاد ميكند و همين امر ميزان كم محبوبيتش را توضيح ميدهد.
را گرفتند. آيا آنها فقط بسيار سبكسر و ناآگاه هستند كه مجذوب دروغهاي بيپايان سياسي ميشوند؟ آيا آمريكاييها به آساني توسط تبليغات و مبارزات هوشمندانه سياسي فريب خورده ميشوند. تبليغاتي كه ميتواند روساي جمهور بد را به آساني فروش محصولات بيمصرف و بيكيفيت و بيارزش، بفروشد؟
• راي دهندگان فريب خورده، دموكراسي دروغين و اغواگر ما را ساختهاند اين نويسنده غربي سپس با فريبخورده خواندن راي دهندگان آمريكايي ميافزايد: بله، همه اينها درست به نظر ميرسد. راي دهندگان فريب خورده، دموكراسي دروغين و اغواگر ما را ساختهاند. دموكراسي كه به منافع شركتهاي بزرگ، نخبگان و ثروتمندان آمريكايي بيش از مردم معمولي تمايل دارد. اين نشان دهنده بيعدالتيهاي اقتصادي سهمگين و مرگ طبقه متوسط است. در اواخر دهه 1970 ، يك درصد ثروتمندترين خانوادههاي آمريكايي حدود 9 درصد درآمد ملي را در اختيار داشتند. در سال 2007، يك درصد بالاي جامعه 23.5 درصد كل درآمد ملي را در اختيار داشتند (كمتر از 5 ميليون نفر). دو سوم كل درآمد ملي از سال 2002 تا 2007 از طريق اين خانوادههاي ثروتمند بهدست ميآيد، كه رشد 62 درصدي در مقايسه با 4 درصد براي خانوادههاي سطح پايين داشتهاند. امروزه با توجه به ميانگين تورم، درآمد يك كارگر مرد متوسط، از آنچه سي سال پيش بهدست ميآورد، كمتر است، و اين نتيجه يك سيستم دو حزبي فاسد است. آيا اين همان تغييري است كه منتظرش بوديد؟
در نظر گرفتن بوش و اوباما از جنبههاي راست و چپ، باعث ناديده گرفتن بسياري از انتقادات مشتركشان ميشود. هر دو ثروت كشور را تلف كردند و دو جنگ غير ضروري و مضحك در عراق و افغانستان به راه انداختند. اوباما باهوشتر است و فصيحتر صحبت ميكند و مسايل مهم و بحرانها را صريح مطرح ميكند و براي سياستهايش حمايت عمومي ايجاد ميكند و همين امر ميزان كم محبوبيتش را توضيح ميدهد.
هر دو سياستهاي عمومي و برنامههاي حكومت را دنبال كردند كه ترجيحا سود شركتها، ساير منافع خاص خصوصا بخش مالي را در پي دارد. و اين جاي تعجب ندارد چرا كه هر دو به بخش بزرگي از پول شركتها براي انتخاب شدن، وابسته بودند. هر دو آنها براي بحران اقتصادي كه هنوز براي بخش بزرگي از مردم وجود دارد، مسئوليت داشتند. اكثريت بزرگي از آمريكاييها، ملت را در مسير اشتباهي ميبينند. اما مساله مهمتر فاصله گرفتن از اين مسير اشتباه است كه اوباما آن را ناديده ميانگارد چرا كه راهحلي براي آن ندارد.
هيرشهورن
جذابترين جنبه جمهوري مبتني بر قانون اساسي ما وجود يك راه قانوني است براي اصلاحات حقيقي و عميق حكومت و سيستم سياسي كه هيچگاه از آن استفاده نشده است. اين ثابت ميكند كه چه منافع قوي و تثبيت يافتهاي در چپ و راست، يك سيستم فاسد و ناكارآمد را حفظ كرده است. تعداد كمي از آمريكاييان از بند V قانون اساسي اطلاع دارند. بندي كه ميگويد مجمع نمايندگان ايالتها ميتوانند متمم و اصلاحات قانون اساسي را پيشنهاد دهند.
در ادامه با ابراز نگراني از انتخاب اوباما براي دوره دوم مينويسد: آنچه شايد بدترين تشابه به نظر رسد، اين است كه اوباما ممكن است براي دوره دوم انتخاب شود. درست مثل آنچه در مورد بوش به رغم عملكرد نامناسبش انجام شد. و چيزي آزار دهندهتر از انتخاب سياستمداران بد و بدون سابقه و دستاورد و انتخاب آنها براي دور دوم نيست! و اين بيش از هر چيز نمايانگر عدم وجود رقابت سياسي واقعي و موثر و توانايي شستشويي مغزي و اداره كردن راي دهندگان است.
سالها اميدوار بودم كه برخي از احزاب سوم كانديداتوري رياست جمهوري پديدار شوند، اعتماد عموم را به دست آورند و اصلاحات واقعي را براي بهبود ملت ما پيشنهاد دهند. اما متاسفانه سيستم سياسي به قدري فاسد است كه هيچ حزب سومي شانسي براي كانديداتوري رياست جمهوري در مقابل نظام دو حزبي ندارد. بدتر از همه اين است كه آمريكا بزرگترين دموكراسي دنيا است. دموكراسيهاي زيادي هستند كه احزاب سياسي چندگانه آنها انتخابهاي بيشتري نسبت به آنچه آمريكاييها دارند به شهروندان ميدهد. به خاطر داشته باشيد كه هيچ ملتي هيچگاه از ساختار حكومت آمريكا كپي برداري نكرده است. به جاي آن از دموكراسيهاي ديگري استفاده ميشود كه شهروندان آزاد هستند تا از ساختار پارلماني استفاده كنند، انتخابهاي سياسي بيشتر دارند و حتي راههاي آسانتري براي خلاصي يافتن از رهبران فاسد دارند. اينجا ما روساي جمهور ياسآور را براي ساليان متمادي تحمل ميكنيم.
در ادامه اين مقاله آمده است، جذابترين جنبه جمهوري مبتني بر قانون اساسي ما وجود يك راه قانوني است براي اصلاحات حقيقي و عميق حكومت و سيستم سياسي كه هيچگاه از آن استفاده نشده است. اين ثابت ميكند كه چه منافع قوي و تثبيت يافتهاي در چپ و راست، يك سيستم فاسد و ناكارآمد را حفظ كرده است. تعداد كمي از آمريكاييان از بند V قانون اساسي اطلاع دارند. بندي كه ميگويد مجمع نمايندگان ايالتها ميتوانند متمم و اصلاحات قانون اساسي را پيشنهاد دهند. موارد مربوط به بند را ميتوانيد در وب سايت آن مشاهده كنيد. ضرورت مجمع مدتها است احساس ميشود اما كنگره از انجام قانون امتناع ميكند. آنها از آن هراس دارند و ما اكنون بيش از هر وقت بدان نياز داريم.
هيرشهورن در انتهاي مقاله خود مينويسد: يك محقق قانون اساسي مثل اوباما، ميتواند با درخواست از كنگره براي مجمع بند V تاريخساز باشد. اما اين امر به حذف نفاق قانون اساسي كه او و بسياري ديگر دارند، نياز دارد. هنگامي كه بخش مهمي از قانون اساسي ناديده گرفته ميشود، حاكميت قانون يك نمايش خندهآور است.
انتهاي پيام/ب
کد مطلب : 3617